تحلیل و بررسی «ذکر بر دار کردن حسنک» در تاریخ بیهقی با تکیه بر کاربرد دستور زبان در علم معانی

نویسندگان

1 استاد دانشگاه علامه طباطبائی

doi
10.22054/ltr.2014.6621
چکیده

علم معانی برای بیان معانی ثانویّه نیازمند روش‌هایی است که مخاطب را به وجود این معانی ضمنی در متن آگاه کند. در کنار اصل مقتضای ظاهر و عدول از آن می‌توان از دو شیوة دستوری نام برد که بالذّات مختصّ دستور زبان بوده، امّا گوینده در علم معانی برای بیان اغراض خود از آنها بهره می‌جوید. این دو شیوه را می‌توان با عنوان عوامل جابجایی (تقدیم و تأخیر اجزاء) و عوامل برجسته‌سازی (حذف و ذکر، معرفه و نکره، تقیید و حصر و قصر) نام برد. گوینده در کنار بافت متن به کمک این عوامل دستوری نظر مخاطب را به وجود معنای ثانویّه در کلام جلب می‌کند. از آنجا که بلاغت داستان تا حدود زیادی بسته به کاربردهای زبانی (کاربرد عوامل و قواعد دستوری) و قدرت و هنر نویسنده در استفاده از این عوامل برای القاء اغراض ضمنی است، در این تحقیق نیز بخش پایانی داستان ذکر بر دار کردن امیر حسنک وزیر از تاریخ بیهقی برگزیده شد تا نشان داده شود که چگونه نویسنده از این عوامل زبانی و دستوری برای حفظ و ایجاد انسجام در متن و تأثیر بر مخاطب بهره گرفته است. از نتایج به دست آمده می‌توان دریافت که تأثیر کلام بیهقی عمدتاً به طرز استفادة وی از این عوامل دستوری در القای مفاهیم به صورت غیر مستقیم برمی‌گردد. در واقع، بیهقی به یاری این عوامل، مقتضای حال مخاطب و متن را رعایت کرده، سبب پیوستگی و انسجام آن گردیده است.