نقش علاءالدّین محمّد در زندگی مولانا و بازتاب پوشیدة آن در مثنوی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.22054/ltr.2014.6624
چکیده

علاءالدّین محمّد، فرزند بزرگ مولانا، بر خلاف برادر خود، سلطان ولد که با پدر همدلی و هم‌آوایی داشت و زیر نظر او مراحل سیر و سلوک معنوی را پیمود، از همان آغاز راهی دیگر در پیش گرفت و با قرار گرفتن در اردوی مخالفان، به‌ویژه در برخورد با شمس تبریزی تا جایی که توانست با پدر و معشوق روحانی او دشمنی ورزید. حتّی گفته می‌شود در قتل احتمالی شمس نیز از جملة سرغوغائیان بود. حقیقت در این باب هر چه باشد، یک چیز مسلّم است و آن اینکه این فرزند در زندگی مولانا نقش مثبتی ایفا نکرد و بعد از مولانا نیز فرزندان و نوادگان او یکسره از سلسلة احفاد و اولاد نَسَبی مولانا کنار گذاشته شدند. بدیهی است مخالفت‌سرایی علاءالدّین با مولوی و شمس تبریزی، بر مولانا بسیار گران آمد، به گونه‌ای که رفتار این فرزند دلهره‌ای توان‌فرسا در روح و روان مولانا ایجاد کرد و از ترس اینکه اسرار خانوادگی بیش از اندازه برملا نشود و موجب خدشه‌دار شدن شأن و اعتبار معنوی و علمی مولانا را فراهم نسازد، به احتمال فراوان بسیاری از این دلنگرانی‌ها را مولانا در خود سرکوب کرده بود. طبیعی است این عقده‌های فروخفته در روایت‌های رؤیاگون مثنوی از نهاد ناخودآگاه مولانا به صورت رمزی و پوشیده خود را نشان داده است و برعکس سلطان ولد که جای پایی از او را در روایت‌های مثنوی نمی‌بینیم، اثرات منفی رفتار و کردار علاءالدّین محمّد در بخش‌هایی از این متن بازتاب داشته است. در این پژوهش، ضمن مراجعه به اسناد تاریخی و متون منثور مولانا از جمله مکتوبات که حاوی اطّلاعات بسیار ارزشمندی است، تصویر پوشیدة علاءالدّین و نحوة نگرش مولانا به این فرزند «عاق شده» بررسی خواهد شد.