تأمّلی تحلیلگرایانه به رابطة ابهام و عقلانیّت در غزل حافظ
نویسندگان
1 هیئت علمی دانشگاه ایرانشهر
doi
10.22054/ltr.2013.6603چکیده
برپایة رویکرد بلاغت جدید و بهرهگیری از نظریّة امپسن در باب ابهام، نباید ابهام در کلمه و کلام حافظ را پیشفرضی صرفاً هنری تلقّی کرد، بلکه وقایع شگفت قرن هشتم حافظ را ناگزیر ساخته است تا از روی درایت و فهم موقعیّت، ترفند ابهام را هم در بُعد هنری و هم در بُعد عقلانی در غزلهایش به کارگیرد. اصولاً مقولة ابهام در غزلهای حافظ مکث و سکوت معنادار و اندیشمندانهای است که وی آگاهانه بدان دست یافته و آگاهانه از آن نیز استفاده کرده است. دریافت این دستگاه فکری، قاعدتاً از طریق تأمّل به قراین زبانی و روابط ارجاعی درونمتنی و برونمتنی میسّر خواهد بود. بدین ترتیب، این مقاله با طرح چنین فرضیهای با استفاده از ابزار مطالعة کتابخانهای با شیوة تحلیلی کوشیده تا این رابطة را با ذکر شواهدی به اثبات برساند.