بازتعریف نقش شهرهای کوچک و میانی در فرایند توسعۀ منطقه‌ای؛ معرفی یک روش کاربردی آمایش مبنا (مطالعۀ موردی: ‌استان کردستان)

نویسندگان

1 استاد، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 دانشیار، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 کارشناسی ‌ارشد، دانشکدۀ جغرافیا، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jtcp.2019.254850.669857
چکیده

پژوهش‌های کمّی (‌و بعضاً کیفی) بسیاری در رابطه با نقش شهرهای کوچک و میانی در توسعۀ منطقه‌ای انجام گرفته است. مقالۀ حاضر نیز در این راستا انجام شده است؛ اما با اندکی تغییر و ساختارشکنی در شیوۀ برخورد با موضوع و تحلیل مسئله که آن‌هم تحلیل چند‌جانبۀ داده‌ها به کمک سیستم استنباط فازی است. هدف پژوهش با توجه به عنوان، کاربردی- توسعه‌ای است و ماهیت رویکردی توصیفی‌- تحلیلی دارد. به‌صورت کلی، روش کاربردی و روز‌افزون FIS دارای مراحل چهارگانۀ پایگاه ‌دانش و فازی‌ساز، پایگاه قواعد، موتور و دیفازی‌‌ساز است که با فرایند پژوهش موازی است. در نگاه اجمالی (پایگاه دانش) شاخص‌های توسعۀ منطقه‌ای (10 شاخص) و متغیرها (بیش از 60 متغیر) در ۴ رکن توسعۀ منطقه‌ای (توسعۀ اقتصادی، کالبدی، زیربنایی و انسانی) برای شهرهای کوچک و میانی استان کردستان (9 شهر اصلی شامل مراکز شهرستان به استثنای سروآباد) طی ۲ بازه زمانی 1395 و 1385 گزینش و نگاشته شدند. سپس آنالیز فرایندی بر روی داده‌ها به تفصیل صورت گرفت. برآیند و گزارش نهایی این مقاله این است که اگرچه نوساناتی در توسعۀ درون‌منطقه‌ای استان مشاهده شده، تغییرات توسعۀ منطقه‌ای با تکیه بر نماگرهای اقتصادی، با تغییرات سلسه‌مراتب شهری (نماگرهای جمعیتی) همسو بوده است. بدین صورت که دورنمای تعادل در سیستم شهری استان با کاهش برتری و تمرکز جمعیتی سنندج دارای بازتاب‌های ساختاری و توسعه‌ای در شهرهای کوچک و میانی و افزایش نقش این‌دست شهرها در پس‌کرانۀ خود بوده‌ و‌ از مجموع توسعۀ شهری- منطقه‌ای استان، شهرهای کوچک و میانی پیشتازند.