بررسی تقابل مدرنیسم و اسطوره در آثار گلشیری

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه مازندران

doi
10.22054/ltr.2011.6540
چکیده

ورود مدرنیسم با فرضیۀ زیربنایی نسبیت به مجموعۀ ادبیات داستانی ایران، شک به اسطوره‌ها و دوباره‌خوانی آنها را در پی داشته است. این ادبیات، با شاخص شک‌گرایی، قاعده‌گریزی و هنجار‌افزایی، همه‌چیز را فرومی‌ریزد و از نو می‌سازد و این‌گونه اسطوره‌ها فردی می‌شوند و در جریان این فردی‌شدن، عنصر تقابل، بیشترین سهم را دارد. نویسندۀ داستان‌های مدرن، با کنارهم‌نهادن سنّت و تجدد، اسطوره و مدرنیسم و در یک کلام، کهنه و نو و ایجاد تقابل میان این دو، خواهان بهترخوانی این مفاهیم است و از این رهگذر، باورهای جدید خویش را به‌تصویر می‌کشد و این رویکردی است که گلشیری در مجموعۀ آثار خویش از آن بهره می‌جوید. اما در مجموع، چنین به‌نظر می‌رسد که با تمام انتقادهایی که غالب ادبیات مدرن از اسطوره دارد، در نقطۀ مشترک استعاره و نمادپردازی، توجه به زمان درونی و در مجموع ذهن‌گرایی، از اسطوره سود می‌جوید.