نظریه «عشق» در متون کهن عرفانی (براساس آثار دیلمی، غزالی و روزبهانی)

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه ارومیه

doi
10.22054/ltr.2010.6527
چکیده

عشق یا محبت، نشانه‌ای بسیار بدیهی و کیلد معنایی در متون عرفانی است و در هرگونه تحلیل روانشناختی و نشانه شناختی متون عرفانی باید به این واژه که نسبت انسانی و الهی دارد توجه کرد. در تاریخ عرفان و تصوف اسلامی، واژه عشق در طرح تقریباً منسجم و نظام‌یافته‌ای سیر و تطور متعالی و رو به کمال داشته است. در سراسر این تحول و تطور، ما شاهد تبیین و تشریح روان‌شناختی و فلسفی ماهیت عشق هستیم که مبتنی بر شهود و مکاشفات درونی صوفیه و سرشار از اندیشه‌های غنی و احساسات و عواطف شورانگیز عرفانی است. ما در این مقال، ضمن معرفی کتاب «عطف الألف المألوف علی اللام المعطوف» ابوالحسن دیلمی (ف. 391 ه.ق) – که نخستین اثر مستقل و رساله‌ای تقریباً مفصل در باب سیر تاریخی و تجزیه و تحلیل روان‌شناختی و فلسفی «عشق» در عرفان و تصوف اسلامی است – از تأثیر این کتاب بر آثار بعد از خود نظری «سوانح العشاق» احمد غزالی (ف. 520 ه.ق) و «عبهر العاشقین» روزبهان بقلی شیرازی (ف. 606 ه.ق) نیز سخن خواهیم گفت.