سنجش شخصیت سیاوش و هلن در دو حماسه شاهنامه و ایلیاد

نویسندگان

1 دانش اموخته دانشگاه علامه

doi
10.22054/ltr.2007.6438
چکیده

حماسه ایلیاد یکی از کهن‌ترین حماسه‌هایی جهان است؛ اما از دید موضوع و گستردگی داستان می‌توان آن را در برابر یکی از داستان‌های شاهنامه قرارداد. در این سنجش، داستان سیاوش از یک سو با داستان نبرد تروآ سنجیده می‌شود و از سوی دیگر در چهره و موقعیت هلن. سیاوش از دید بسیاری از ویژگی‌های شخصیتی، روحی و موقعیتی که در شاهنامه دارد به خوبی می‌تواند با هلن سنجیده شود؛ سیاوش هم زیباترین شاهزاده و هم پهلوانی بسیار درستکار، راستگو، پرمهر، حق‌شناس، بی کینه، دوست داشتنی، بی‌گناه و در عین حال جنگاور، تنومند و دلیر است؛ اما آنچه بیش از هر چیز او را به شخصیت و موقعیت هلن نزدیک می‌کند، یکی زیبایی اوست و دیگری ناگزیری او در رفتن به سرزمین بیگانه. سیاوش پس از آنکه سرزمین توران را به ناگزیر برای زندگی خود برمی‌گزیند،در آنجا به دست افراسیاب کشته می‌شود و کشته‌شدن پهلوان و شاهزاده ایرانی باعث برپایی جنگ های بزرگ و دامنه‌دار در میان مردم دو سرزمین به انتقام خون سیاوش می‌شود. سرانجام پس از کشته‌شدن شماری از نام‌آوران پهلوانان تورانی به ویژه «پیران ویسه» و «شیده» فرزند افراسیاب، با لشکرکشی بزرگ سپاهیان ایران و هم پیمانانشان، با ویرانی کامل سرزمین توران و کشته شدن افراسیاب به دست کیخسرو جنگ پایان می‌پذیرد. در این میان کیخسرو هم – که از حیث بسیاری ویژگی ها، او را می‌توان ادامه شخصیت پدر دانست - به ایران باز آورده می‌شود. در ایلیاد هم پس از آنکه ملکه به ناگزیر (یا به دلخواه) سرزمین بیگانه را برای ادامه زندگی برمیگزیند، لشکرکشی بزرگ سپاهیان یونان و هم پیمانانشان برای باز آوردن او به سرزمین تروآ آغاز می شود. در این نبرد ده ساله بسیاری از نام آوران پهلوانان تروآیی از جمله «هکتور» و «پاریس » و «پریام» پادشاه تروآ، به دست آخائیان کشته می‌شوند و شهر و سرزمین آنان ویران می‌شود و در پایان، هلن به سرزمین یونان باز پس آورده می‌شود.