ارزیابی عملکرد شورای هماهنگی مدیریت حوضه آبریز زاینده رود
نویسندگان
1 دانشآموخته کارشناسی ارشد مهندسی منابع آب، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 مدیر برنامه آب و توسعه، پژوهشکده سیاستگذاری دانشگاه صنعتی شریف، تهران، ایران.
3 عضو کمیته ملی آبیاری و زهکشی ایران، تهران، ایران.
4 دانشیار، گروه مهندسی و مدیریت آب، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22034/iwrr.2024.335252.2515چکیده
سازمانهای حوضه رودخانهای پیکرههای سازمانی هستند که بستر تحقق رویکرد مدیریت یکپارچه منابع آب را در مقیاس یک حوضه آبریز فراهم میآورند. اینگونه سازمانها به صور مختلف و با مأموریتهای گوناگون در سطح حوضههای رودخانهای تشکیل میشوند و عوامل متعددی بر عملکرد آنها تأثیر میگذارند. در ایران پیشینه سازمانهای حوضه آبریز به تشکیل شورای هماهنگی مدیریت حوضه آبریز زایندهرود از سال 1392 و در ادامه تبدیل آن به کارگروه احیای زایندهرود در سال 1398، بر میگردد. پرسش مطرح این است که عملکرد این شورا در مدت شش سال فعالیت خود چگونه ارزیابی میشود. در نتیجه هدف این مقاله ارزیابی عملکرد این شورا به عنوان یک سازمان حوضه رودخانهای، با استفاده از چارچوب تدوین شده برای ارزیابی عملکرد سازمانهای حوضه رودخانهای است. دادهها و اطلاعات مورد نیاز این پژوهش از طریق مطالعه اسناد، پرسشنامه، بازدید میدانی و انجام مصاحبه نیمهساختاریافته جمعآوری شدند. ارزیابی عملکرد این شورا در سه بعد «کارایی»، «اثربخشی» و «یادگیری» انجام شد. در بعد کارایی نتایج این تحقیق نشان میدهد که شورای هماهنگی حوضه آبریز زایندهرود پشتوانه کارشناسی قویای نداشته و نتوانسته است مدیریت حوضه را به صورت تخصصی در دست بگیرد. از طرفی در این شورا مشارکت همکارانه به معنای واقعی وجود نداشت. علاوه بر عدم وجود همکاری، دید استانی و بخشی و بیاعتمادی نیز در این شورا به چشم میخورد. مسأله بعد عدم وجود سازوکارهای الزامآور و مکانیسم پاسخگویی برای شورای هماهنگی و دیگر سازمانهایی است که ملزم به اجرای مصوبات شورای هماهنگی بودند. در بعد اثربخشی با توجه به اینکه اغلب تصمیمات شورا حول برنامهریزی منابع و مصارف بود و تصمیمگیری با توجه به پیشبینی میزان آب در دسترس سالانه صورت میگرفت، تغییرات هیدرولوژیکی در حوضه اغلب وابسته به تغییرات بارش در حوضه بود و تأثیر زیادی از مصوبات شورا بر شرایط هیدرولوژیکی حوضه به چشم نمیخورد. نتایج این پژوهش نشان داد که علاوه بر عدم موفقیت شورای هماهنگی در مدیریت مسایل اجتماعی حوضه، این مسائل وارد شورای هماهنگی شده و بعضاً سبب عدم حصول به نتیجه در جلسات شده است. در بعد یادگیری این شورا به دلیل نداشتن اقتدار و اختیار کافی توانایی اصلاح و تغییر قوانین و مصوبات موجود را نداشت. به این معنی که نه تنها تصمیمگیری از پایین اتفاق نمیافتاد، بلکه قدرت اصلاح تصمیمات هم وجود نداشت. بنابراین نه تنها الگوی حکمرانی بالا به پایین با وجود این شورا تغییرات مثبتی نداشته و منجر به یادگیری مؤثر نشده است، بلکه در ترکیب کارگروه تخصصی ذیل شورای هماهنگی و مدعوین نیز تغییراتی ایجاد شده که به نظر متأثر از نگاه بخشی و استانی در حوضه است. بنابراین یادگیری در این زمینه مخرب نیز بوده است.