تجلی نیچه در هیئت پیرمرد خنزر پنزری

نویسندگان

1 هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی

2 دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی

doi
10.22054/ltr.2007.6392
چکیده

نیست انگاری هدایت، از جمله مقولاتی است که بارها مورد توجه پژوهشگران ادبیات معاصر قرار گرفته است؛ اما آنچه در این مقاله بدان پرداخته شد، مقایسه مراحل ششگانه نیست انگاری نیچه با نحوه نگرش و اندیشه هدایت خواهد بود. نیچه در بیان مراحل نیست انگاری، داستان خطای بشر را در شش مرحله بیان می کند. با اندکی دقت در "بوف کور" هدایت، می توان تمامی این مراحل ششگانه را در این اثر نیز مشاهده کرد. او نیز همچون نیجه از اعتقاد به یک حقیقت مطلق و ذهنی آغاز می کند؛ پا به پای او که در هیئت پیرمرد قوزی در داستان ظاهر شده است، مراحل مختلفی را طی می کند و آن گونه که نیچه بیان کرده است، قصد دارد از تاریکی وهم به سوی روشنایی خرد پیش آید؛ اما آنچه اهمیت دارد این است که هدایت بر خلاف نیچه، در نهایت- حتی پس از طی این مراحل نیز- خود را اسیر دنیای مه آلودی می بیند که از آن سوی آن کاملا ناآگاه است و آنچه در انتهای مرحله آخر از مراحل ششگانه برای نیچه تحقق می یابد، هیچ گاه برای او صورت واقعی و عملی پیدا نمی کند.