بررسی رابطۀ مدیریت دانش براساس نظریه نوناکا (SECI) و فرهنگ سازمانی براساس مدل رابینز: مطالعۀ موردی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان

نویسندگان

1 استادیار، گروه علم اطلاعات و دانش‌شناسی، دانشکده علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

doi
10.22034/aimj.2025.457723.1589
چکیده

هدف پژوهش، بررسی جایگاه مدیریت دانش در دانشگاه شهید مدنی آذربایجان و ارتباط بین مؤلفه‌های مدیریت دانش براساس نظریه نوناکا و تاکوچی و فرهنگ سازمانی نظریۀ رابینز است. این پژوهش از نوع توصیفی است و به‌روش پیمایشی اجرا شده است. جامعۀ آماری پژوهش 510 نفر از اعضای هیئت‌علمی و کارمندان دانشگاه شهید مدنی آذربایجان است که از این جامعه، 220 نفر به‌روش طبقه‌ای تصادفی و براساس فرمول کرجسی ـ مورگان انتخاب شد. نتایج نشان داد که در مجموع، وضعیت مدیریت دانش در دانشگاه، کمتر از شاخص مطلوب (5/3) است و فقط مؤلفۀ جامعه‌پذیری با میانگین 67/3 بالاتر از شاخص مطلوب بود. همچنین تفاوت میانگین‌های اعضای هیئت‌علمی و کارمندان دانشگاه برای مؤلفه‌های جامعه‌پذیری و درونی‌سازی معنادار به‌دست آمد. هم‌بستگی و ارتباط بین مؤلفه‌های فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش نیز معنادار به‌دست آمد. مؤلفۀ جامعه‌پذیری بیشترین و مؤلفۀ بیرونی‌سازی کمترین هم‌بستگی را با فرهنگ سازمانی نشان داد. بر اساس نتایج تحلیل رگرسیون خطی، سه مؤلفۀ توجه به جزئیات، توجه به اعضای سازمان و تأثیر نتایج تصمیمات بر کارکنان، تأثیر معناداری بر مدیریت دانش ندارد؛ اما 6 مؤلفۀ دیگر (خلاقیت و نوآوری، خطرپذیری، توجه به ره‌آورد، توجه به تیم، جاه‌طلبی و تهورطلبی و پایداری) در مجموع 54 درصد از واریانس مدیریت دانش را پیش‌بینی می‌کنند. بین مؤلفه‌های مدیریت دانش براساس مدل نوناکا و تاکوچی و مؤلفه‌های فرهنگ سازمانی بر اساس مدل رابینز رابطۀ مثبت، مستقیم و معنادار وجود دارد و بیشترین میزان هم‌بستگی به مؤلفۀ جامعه‌پذیری و کمترین هم‌بستگی به مؤلفۀ درونی‌سازی اختصاص دارد. هم‌بستگی بین فرهنگ سازمانی و تمام مؤلفه‌های مدیریت دانش معنادار است و هم‌بستگی مثبت و مستقیمی بین فرهنگ سازمانی و مدیریت دانش سازمانی وجود دارد.  در پایان پیشنهادهایی نیز بر اساس نتایج پژوهش ارائه شده است.