تحلیل نشانهشناختی ساختار روایی سوره یوسف: رهیافتی بر مبنای سوسور، یاکوبسن و گریماس
نویسندگان
1 دانشیار ادبیات انگلیسی، دانشکده زبانها و ادبیات خارجی، دانشگاه تهران، تهران، ایران .
doi
10.22067/jlkd.2025.92716.1312چکیده
این پژوهش با بهرهگیری از رویکرد نشانهشناسی ساختگرا، به تحلیل ساختار روایی سوره یوسف میپردازد. چارچوب نظری مقاله بر تلفیق سه رویکرد استوار است: نظریه زبانشناسی فردینان دو سوسور، مدل ششگانه کارکردهای زبانی رومن یاکوبسن، و روایتشناسی کنشی الگزیس گریماس. بر اساس این چارچوب، مقاله ساختار معنایی سوره را از سه منظر تحلیل میکند: زنجیرههای کنشی، دلالتهای نمادین و ساختار زمانی. یافتهها نشان میدهد که معنا در سوره یوسف نهفقط از محتوای وحیانی، بلکه از طریق روابط افتراقی نشانهها، کنشهای متقابل شخصیتها، و سازماندهی زمانی روایت شکل میگیرد. روایت سوره ترکیبی از دو نوع روایت تجویزی (الهی) و تعاملی (انسانی) را ارائه میدهد که در قالبی دوگانه و پویا درهمتنیده شدهاند. در این میان، عناصری همچون رؤیا و پیراهن، نه بهعنوان نمادهای ایستا، بلکه بهمثابه دالهایی سیال و چندلایه عمل میکنند. تحلیل روایت از منظر درزمانی و همزمانی نشان میدهد معنا، هم در توالی علّی رویدادها و هم در لحظات فشرده و مکثهای شاعرانه ساخته میشود. مدل تحلیلی ارائهشده در این مقاله میتواند الگویی نظری برای تحلیل سایر سورههای روایی قرآن فراهم آورد.