بررسی درزمانی اصطلاحات خویشاوندی در زبان فارسی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبانشناسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
2 استاد زبانشناسی، دانشگاه بوعلی سینا، همدان، ایران
doi
10.22067/jlkd.2024.88461.1249چکیده
همۀ جوامع برای ارجاع به خویشاوندان و مورد خطاب قرار دادن آنها از اصطلاحات خویشاوندی استفاده میکنند. اغلب بررسیهای انجام شده در زمینه روابط خویشاوندی، بر پایۀ روابط نسبی و سببی صورت گرفتهاند و به این نکته توجه نشده است که در برخی از جوامع، روابط خویشاوندی براساس معیارهایی به غیر از معیارهای نسبی و سببی تعریف میشوند. درواقع، مسیرهای تبارشناختی، نمیتوانند این دانش فرهنگی را نشان دهند. در رویکرد تحلیلی اتخاذ شده در پژوهش حاضر، اصطلاحات خویشاوندی بهعنوان عناصری فرهنگی در نظر گرفته شدهاند. در این روش، نقشههای خویشاوندی بدون ارجاع به روابط تبارشناختی امکان بازشناسایی مفاهیم خویشاوندی نخستین را فراهم میکنند و بهاینترتیب قادر به نمایاندن تفاوتهای فرهنگی هستند. چارچوب بهکاررفته در این پژوهش، پایه و اساس جامعی برای مطالعۀ مقابلهای نظامهای خویشاوندی به دست میدهد. در پژوهش حاضر، نقشۀ اصطلاحات خویشاوندی فارسی در دورههای ایرانی باستان، ایرانی میانه و ایرانی نو به دست داده شده است. در نقشهها، گره آغازین «من» در مرکز قرار دارد و اصطلاحات خویشاوندی نخستین نسبت به این مفهوم شناسایی شدهاند. بررسی و مقایسۀ درزمانی نقشههای اصطلاحات خویشاوندی فارسی در سه دورۀ مذکور نشان میدهد در دورۀ میانه، جنس دستوری از بین رفته است؛ اما جنسیت بیولوژیکی همچنان حفظ شده است. در این دوره، برخی اصطلاحات خویشاوندی حذف و برخی اضافه شدهاند. در دورۀ فارسی نو نیز شاهد افزایش تعداد اصطلاحات خویشاوندی، وامگیری از زبانهای دیگر، رواج کاربرد اصطلاحات خویشاوندی دو تکواژی و کاهش اهمیت جنسیت بیولوژیکی در بیان روابط خویشاوندی هستیم.