نقد مبانی معرفتی مکتب پوزیتیویسم با تأکید بر علم جغرافیا

نویسندگان

1 استادیار جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران

2 دکتری جغرافیای سیاسی، دانشگاه تهران

doi
10.22059/jhgr.2019.280845.1007923
چکیده

پوزیتیویسم یکی از مکاتب فلسفی است که در ادبیات جغرافیایی در مکاتبِ محیط‏گرایی، علم فضایی، جغرافیای رفتاری، و نگرش سیستمی تأثیرگذار بوده است. این رویکرد در پیِ معرفت به فضای جغرافیایی از راه بنیان‏های تجربی و منطقِ ریاضی است. بر این اساس، جغرافیا دانشی عینی، مشاهده‏ای، کمّی، و استقرایی است و حاوی مشاهداتِ فارغ از نظریه و قضاوت‏های ارزشی است. بنابراین، جغرافی‏دانان؛ در پیِ کشف روابط علّیِ میان پدیده‏ها و ارائۀ آن در قالب «قوانینِ عام و فراگیرِ جغرافیایی» هستند. بر این اساس، جغرافی‏دانانِ پوزیتیویست، ضمن وداع با مباحث متافیزیکی و رو آوردن به «تجربۀ آزمون‏پذیر»، تجربه و آزمونِ تجربی را معیارِ معنی‏داری می‏دانند. بنابراین،به نفی فرضیه‏ها، مقولات، و پیش‏فرض‏ها می‏پردازند و شروع علم را با مشاهده می‏دانند و به نقش مسئله، فرضیه، و نقش فعال و خلاق محقق در روند تحقیق بی‏توجه‏‏اند. سپس، براساس مشاهدات انجام‏شده بر پایۀ استدلالِ استقرایی، برای دست‏یابی به قوانین به تعمیم(تعمیم‏های ناروا/ مسئلۀ استقرا) می‏پردازند که موجب خلط «روندوقانون» در جغرافیای تحصل­گرا شده است. در این راستا، در مقالۀ حاضر، گزاره‏های متعدد جغرافیایی بررسی شد. بنابراین، بکارگیری رویکرد پوزیتیویسم به‏دلیل اشکالات فوق، به‏عنوان رهیافتی علمی، با مشکلات جدّی مواجه است. بنابراین، فاقد قابلیت­هایِ لازم برای بکارگیری آن در حوزۀ مطالعات جغرافیایی در مرحلۀ «داوری» به‏عنوان یک رویکرد و روش «علمی» است. هدف اصلی از مقالۀ حاضر، که با رویکردی رئالیستی و نگرش عقلانیت انتقادی نوشته شده، بررسی و واکاوی این مطلب از منظر تحلیل‏های منطقی و معرفت‏شناختی است.