ارجاع وضعیت از جانب شورای امنیت به دیوان کیفری بین‌المللی؛ آثار حقوقی بر هنجارها، اصول عدالت کیفری بین‌المللی و خود دیوان

نویسندگان

1 استادیار گروه حقوق، دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

doi
10.22059/jqclcs.2024.98598
چکیده

صرف‌نظر از جایگاه شورای امنیت در جهان سیاست، وظایف آن با توجه به فصل هفتم منشور، موجب اعطای اختیاراتی شده است که گاهی رنگ حقوقی به خود می‌گیرد. در این زمینه اختیار ارجاع وضعیت دولت‌های غیرعضو به دادستان دیوان کیفری بین‌المللی بر مبنای مادة 13(ب) اساسنامة رم، پرسش‌ها و مشکلات فراوانی را در زمینة تعارض هنجارها و اصول عدالت کیفری بین‌المللی مطرح کرده است. بسیاری از مشکلات ناشی از این است که دیوان از طریق یک معاهده مستقر شده و طبیعت آن به‌خودی‌خود اجازة اعمال صلاحیت بر دولت‌های غیرعضو را نمی‌دهد. نگارندة مقاله از یک سو بر این باور است هرچند اختیارات فصل هفتم شورای امنیت برای اعمال صلاحیت دیوان بر سرزمین و اتباع کشورهای غیرعضو ضروری است، اما دلالت بر این دارد که دیوان هنگامی‌که بر اساس مادة 13(ب) اساسنامه عمل می‌کند، باید اعمال صلاحیت قضایی و تجویزی خود بر دولت‌های غیرعضو را با قوانین سازمان ملل سازگار کند. البته چنین تعدیلی بدان‌معنی نیست که دیوان تابع شورای امنیت استف بلکه دیوان همچنان توسط سند مؤسس آن اداره می‌شود. از سوی دیگر، ارتباط شورای امنیت و دیوان خالی از اشکال نیست و در مواردی به مشروعیت و استقلال قضایی دیوان آسیب جدی می‌زند، به‌طوری‌که تحقق عدالت کیفری بین‌المللی آن‌گونه که مصوبان اساسنامة دیوان و شیفتگان عدالت انتظار داشته‌اند، با مشکلات اساسی مواجه است. بر این اساس، با توجه به نحوة ارتباط دیوان و شورای امنیت، ابتدا پیامدهای این تعامل قضایی بر هنجارهای شناخته‌شدة حقوق بین‌الملل تبیین، سپس چالش‌های اصول عدالت کیفری بین‌المللی که از این نحوه ارتباط به‌وجود می‌آید، بررسی می‌شود. در نهایت فراتر از هنجارها و اصول، نتایج دخالت شورای امنیت در اجرای عدالت کیفری تشریح و در صورت امکان راهکارهایی برای رفع این تعارضات و چالش‌ها ارائه می‌شود.