تحلیل نشانه‌شناختی دگرگونی معانی قراردادی مشاغل فرودست در زبان عرفان

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی

doi
10.22051/jml.2025.52287.2734
چکیده

این پژوهش فرایندهای نشانه‌شناختیِ بازتعریفِ «مشاغل فرودست» در ادبیات عرفانی را با تکیه بر چارچوب نشانه‌شناسی اجتماعی گونتر کرس و مدل سه‌کارکردی بولر (بیانی/بازنمایی/ترغیبی) بررسی می‌کند. مسئله‌ پژوهش پاسخ به این پرسش است که چگونه متون عرفانی، نشانه‌هایی با تبارِ فرهنگیِ منفی را مصادره و به‌عنوان ابزارهای بلاغیِ فعال در راهِ انتقال جهان‌بینی عرفانی به کار می‌گیرند. تحلیلِ کیفی نمونه‌های منتخب نشان می‌دهد که عارفان با عبور از رویکرد صرفاً تأویلی، به عنوان کنشگران نشانه‌ای آگاه، با مصادره، بافت‌دهی مجدد و واسازی نشانه‌های مشاغل فرودست، آن‌ها را به منابعی قدرتمند برای تولید معنا تبدیل می‌کنند. این دگرگونی از طریق شش راهبرد اصلی صورت می‌گیرد: (۱) انتساب گفتار حکیمانه به فرودستان؛ (۲) ارتقای نمادین از طریق روایت‌های عاشقانه؛ (۳) الگوسازی معنوی از فرودستان بی‌ادعا؛ (۴) تقابل کلامی و پیروزی آنان در منازعات نشانه‌ای؛ (۵) تمثیل‌پردازی با انتساب مشاغل به مقامات متعالی و (۶) دلالت‌سازی مبتنی بر تداعی آوایی-معنایی نام مشاغل. این راهبردها در کنار هم، نه تنها معنای نشانه‌ها را جابجا می‌کنند بلکه یک «بازآموزی معرفت‌شناختی» تولید می‌نمایند که ساختار ادراک و هنجارهای ارزشی مخاطب را دگرگون می‌سازد. نتیجه‌گیری نشان می‌دهد که زبان عرفان نه بازنمای منفعل، که کنشگریِ معناساز است که از بازطراحی نشانه‌ها برای تغییرِ ساختارهای نمادینِ اجتماعی و بازتعریفِ ارزش‌های فرهنگی بهره می‌گیرد؛ یعنی ادبیات عرفانی عرصه‌ای مؤثر برای مقاومتِ نمادین در برابر هژمونیِ معناست.