تحلیلِ دراماتورژیکِ عشقنامۀ ملیک مُطران، اثر قاسم هاشمی‌نژاد براساسِ اندیشۀ گابریل مارسل

نویسندگان

1 دانشگاه اصفهان

doi
10.22051/jml.2025.51551.2704
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تحلیلِ دراماتورژیکِ فیلم‌نامۀ عشقنامۀ ملیک مُطران، اثر قاسم هاشمی‌نژاد، بر پایۀ اندیشۀ گابریل مارسل انجام شده است. نبود پیوندی منسجم میان میراث عرفانی و ابزارهای معاصرِ نگارش و تحلیل، ضرورت این تحقیق را ایجاب می‌کند؛ پیوندی که در آن مفاهیم «راز/ مسئله»، «بودن/ داشتن»، «حضور» و «مشارکت» بتوانند از سطح نظر به منطق فهم بهتر متن منتقل شوند. روش این پژوهش کیفی و توصیفی-تحلیلی است و با رویکرد دراماتورژیکِ مارسل، بر خوانش درون‌متنیِ صحنه، کنش و دیالوگ تکیه دارد. داده‌ها به‌صورتِ کتابخانه‌ای و اسنادی گردآوری شده‌اند و نمونۀ پژوهش فیلم‌نامۀ یادشده است. یافته‌ها نشان می‌دهد: 1. چارچوب روایی گوسانی و رفت‌و‌برگشت میان زمان حال وگذشته، کارکردی شبیه فاصله‌گذاری برشتی دارد و مخاطب را به تأمّل انتقادی دعوت می‌کند؛ 2. قوس شخصیّتیِ ملیک از قلمرو «داشتن» به «بودن» از رهگذر آوارگی و مشارکت جمعی، مصداق متانویاست و با منطق «حضور» و «راز» هم‌خوانی دارد؛ 3. گفت‌وگوی سقراطی میان دراماتورژ و نمایشنامه‌نویس، با تأکید بر پرسشگری و بازگشایی لایه‌های معنایی متن، می‌تواند در فرآیند دراماتورژی، امکان بازخوانی اثر را تقویت کند و آن را با نیازهای تماشاگر معاصر پیوند دهد؛ 4. پایانِ باز متن ظرفیّت مناسبی را برای شکل‌گیری چنین گفت‌وگویی در فرآیند بازنویسی فراهم می‌کند. براساسِ این تحلیل، پیشنهادهای اجرایی مشخّص شامل تبدیل روایت‌های توصیفی به دیالوگ، تمرکز نقش راوی/ پیرترخان، و برجسته‌سازی مشارکت جمعی در صحنه است. بنابراین، دراماتورژیِ مارسلی نه‌تنها ابزار تبیین مفهومی و عملی برای صحنه‌پردازی اثر هاشمی‌نژاد است، بلکه ازطریقِ نقش فعّال دراماتورژ و گفت‌وگوی سقراطی با نویسنده، امکان ارتقای متن و معاصرسازی روایت‌های عرفانی را فراهم می‌کند.