تحلیل ارکان سماع مولویه، با رویکرد عصبروانشناختی
نویسندگان
1
2
doi
10.22051/jml.2025.51737.2712چکیده
سماع ازجمله آدابی است که در بین گروههای مختلف عرفانی رواج داشته و در فرهنگهای گوناگون، به شکلهای متفاوتی بروز و ظهور یافته است. در بین گروههای مختلف صوفیه، طریقۀ مولویه بهسبب شاهکارهای ادبی، عرفانی مولانا و همچنین جاذبههای توریستی قونیه کنونی؛ ازجمله معروفترین طریقهها به شمار میرود. در میان مولویه، سماع جایگاه بالایی دارد و ازجمله مهمترین آداب آن به شمار میآید. بر همین اساس شناخت عمیق، دقیق و علمی وجوه گوناگون آن، میتواند مباحثات موجود در این زمینه را شفاف و سوءبرداشتهای احتمالی را برطرف نماید. یکی از مسائل مهم دربارۀ سماع، تأثیر آن بر جسم و روان سالکان است. گرچه درباب این مسئله تاکنون نکاتی مطرح شده است، ولیکن این نکات معمولاً پراکنده و غیر روشمند بوده است؛ازینرو پژوهش پیش رو کوشیده است با بهرهگیری از منابع مکتوب تاریخی-ادبی و رویکردی میانرشتهای، به بررسی ارکان سماع مولویه بپردازد و با استناد بر یافتههای تحقیقات علوم اعصاب، تأثیرات این آیین را بر ابعاد جسمانی و روانی سالکان تحلیل و تبیین کند. در این راستا، پژوهش بر دو چارچوب نظری تجسم شناخت و نظریۀ عصبشناسی فرهنگی استوار است. ترکیب این دو دیدگاه، امکان تبیین همزمان جنبههای زیستی، حسی-حرکتی و فرهنگیِ تجارب عرفانی را فراهم میکند. یافتهها نشان میدهد که یکی از مهمترین آثار سماع بر سالکان، ایجاد خلسه است. این حالت ازطریق مجموعهای از عوامل همچون موسیقی، ذکر، حرکات موزون، گرسنگی، فرهنگ و باور قلبی شکل میگیرد و در اثر آن، هماهنگی شبکههای عصبی، تغییرات فیزیولوژیک و برانگیختگی هیجانی عمیق پدید میآید.