«داستان تحول» در کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
2 دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22051/jml.2024.47402.2579چکیده
در برخی حکایتهای صوفیانه شاهد تغییروتحول یکی از شخصیتها هستیم؛ هرچند انتظار میرود در قصه با شخصیتهای ایستا روبهرو شویم. در این موارد شخصیت دگرگون میشود و برخلاف ساختار قصهها، بهجای وقایع و حوادث، شخصیت، در مرکز و محور حکایت قرار میگیرد. برخی از این تحولها ناگهانی و در اثر کرامت یا معجزه و برخی با سیر منطقی و علّی رخ میدهد. در نوبت سوم جلدهای اول تا دهم کشف الاسرار و عدة الابرار میبدی (نگارش: حدود سدۀ ششم) 37حکایت ازایندست وجود دارد. مسئلۀ اصلی پژوهش افزونبر اشاره به دلایل و خاستگاه تحول، بازتاب مکاشفه و تحول درونی بر ساختار روایت و عناصر داستانی است که به شیوۀ تحلیلی و توصیفی و به کمک جدول و شکل بدان پرداخته شد. دستاورد پژوهش نمونههایی از حقیقتمانندی نسبی، همدلی مخاطب با حکایت، جوانی جامعۀ تحولیافته، حضور کمرنگ زنان در ماجرای تحول، لزوم زمینه و استعداد درونی، تحول در جهت مثبت، نقش اراده و اختیار، ماندگاری تجربه، بازگشت به خداوند بهعنوان درونمایۀ کلی حکایات و شگردهایی چون کاربرد پیرنگ پیچیدهتر و حکایتهای طولانیتر، زاویۀ دید اول شخص یا ترکیبی، پرداختن به جزئیات حالات شخصیتها و فضاسازی دقیقتر را نسبتبه سایر حکایتهای کتاب نشان میدهد. میتوان گفت «داستان تحول» یا «رشد و کمال» افزونبر ایجاد بستری مناسب برای نوآوری در قلمرو عناصر داستان با روشنی بخشیدن به منظومۀ فکری نویسنده، مفهوم تحول، سویههای ادبی، هنری و گفتمان غالب روزگار میبدی به دریافت و فهم کاملتر تفسیر میانجامد.