حکمت متعالیه از ساختارگرایی تا پساساختارگرایی
نویسندگان
1 دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22051/jml.2024.37666.2548چکیده
یکی از مسائل مهم در فلسفۀ عرفان، نقش ساختارهای تجربهگر در محتوای تجارب عرفانی و نسبت این تجارب با یکدیگر است که باعث شکلگیری رویکردهای پرینالیزم، ذاتگرایی، ساختارگرایی و زمینهزدایی شده است. در این تحقیقِ تحلیلیتطبیقی پس از معرفی اجمالی هر یک از این مواضع، به جستوجوی پاسخ ملاصدرا به این مسئله پرداخته شد. یافتهها: در رویکرد ملاصدرا، ساختارهای شخصی، نقش مهمی در تجارب عرفانی دارد؛ بهطوری که عارف ازطریق انعکاس و تجربۀ آن در واقعیت درونی با حقایق متعالی ارتباط برقرار میکند و به همین جهت نقش استعداد، باورها، رفتارها، انتظارات، تمایلات و توجهات در این تجارب بارز است؛ در عین حال تجارب عرفانی موازی در سنتهای متمایز حاکی از تأییداتی در راستای رویکرد پرینالیزم است. ملاصدرا برخی تجارب یا دادههای عمودی را خیالی دانسته و موضع ساختارگرایی محض را برمیگزیند و در مرحلۀ فنا، نیل به تجارب ناب و گذار از رویکرد ساختارگرایی به پرینالیزم را ترجیح میدهد. به عبارتی دیدگاه صدرالدین، رویکرد ساختارگراییِ تشکیکی است؛ یعنی هرچه تجربهگر بهمراتب بالاتری از حقیقت سیر میکند و زهد و حریت در او بیشتر میشود، نقش ساختارهای فردی کمرنگتر و واقعنمایی و همگرایی عرفا در تجارب موازی بیشتر میشود. در این موارد در تحلیل ادبیات عرفانی، تحلیل زمینهای را برمیگزیند.