تحلیل مؤلفه‌های تجربۀ عرفانی در داستان دقوقی با استفاده از نظریۀ والتر استیس و ویلیام جیمز

نویسندگان

1

2 دانشگاه آزاد اسلامی

3 دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی ساری

doi
10.22051/jml.2024.46640.2560
چکیده

داستان دقوقی در مثنوی معنوی روایتی چند وجهی است و به‌دلیل ساختار سیالش می‌توان آن را از ابعاد مختلف تحلیل کرد. شناخت ویژگی‌های تجربۀ عرفانی که جوهرۀ اصلی برسازندۀ این تمثیل است، می‌تواند یکی از این تحلیل‌ها باشد. تجربۀ عرفانی، قرار گرفتن در لحظات جذبه و کشفی است که طی آن فرد، واجد تجربه‌ای شگفت می‌شود و خود را در ارتباط با جهان بالا می‌یابد. شناخت ماهیت این امر وجهۀ همت بسیاری از اندیشمندان حوزۀ  فلسفۀ عرفان بوده است. ویلیام جیمز و والتر استیس از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان در حوزۀ تجربۀ عرفانی هستند که ویژگی‌های آن را شناسایی کرده‌اند. نظام علمی و نظری که این دو در باب شناخت ویژگی‌های تجارب عرفانی بنا کرده‌اند می‌تواند گره از از کار پیجیده‌ترین تجارب عرفانی باز کند. تجارب عرفانی داستان دقوقی واجد مشخصه‌هایی است که می‌تواند با استفاده از این نظام علمی شناسایی و ابهامات آن برطرف گردد. ویژگی‌هایی چون بیان‌ناپذیری، تناقض‌آمیزی، بینش وحدانی، احساس برکت و عینیت، داشتن کیفیت معرفتی و... در این داستان به چشم می‌خورد. دقوقی در ابتدای تجربه‌اش به ادراک وحدتِ کثرات می‌رسد، این تجربه با تبدل‌های پیاپی، متناقض به نظر می‌رسد. تجربۀ او واجد کیفیت معرفتی است. دقوقی به ادراکی می‌رسد که سرشار از برکت است. وی بر بیان‌ناپذیری تجربۀ خود نیز تصریح می‌کند؛ بنابراین مسئلۀ اصلی در این جستار این است که با استفاده از مختصات طرح‌شده در باب تجارب عرفانی، خوانشی دیگر از این تمثیل نمادین به دست داده شود. هرچند همچون عموم این تجارب، همۀ ویژگی‌ها در آن نیامده و خصوصیاتی چون زودگذری در این تمثیل غایب است.