کهن الگوی عروج و نسبتِ ساختاری معراج نامه و منطق الطیر در ادبیات پیشامدرن و عرفان اسلامی
نویسندگان
1 دانشگاه تربت حیدریه
2 دانشگاه شهید بهشتی
3
doi
10.22051/jml.2023.43585.2461چکیده
سفرِ نَفس که در اساطیر ملل و ادیان توحیدی از آن به عروج، تشرّف و معراج یاد میشود، یک کهنالگویِ معطوف به رستگاری است که اسطورۀ هبوط را تبدیل به اسطورۀ بازگشت جاودان میکند. ادبیات کلاسیک ایران و عرفان اسلامی، برخلاف ادبیات مدرن، بسیار تحت تأثیر این فراروایت است. از قرن چهارم تا قرن ششم؛ یعنی از تأویل معراج پیامبر اسلام با رویکرد فلسفی سفر نفسِ ناطقه و شکلگیری رسالهالطیرهای ابنسینا، غزالی و سهروردی تا پیدایش منطقالطیر عطار، نشان میدهد که ساختار منطقالطیر در عرفان اسلامی و ادبیات کلاسیک همان ساختاری است که از کهنالگوی معراج انتزاع شده است. این پژوهش با رویکرد نقد اسطورهای در جستوجوی راهی است تا نسبتِ ساختاری کهنالگوی عروج را با رسالهالطیرها و منطقالطیر نشان دهد. در کهنالگوی عروج و به تَبَع آن در رسالهالطیرها وجود هادی آسمانی یا پیر دانای راه، بیانگر کنش قهرمانی است که میخواهد جستوجوگران حقیقت را راهنما باشد. این الگو براساس نقد اسطورهای، همان محاکات برتر است که در ادبیات پیشامدرن تأکید بسیار بر مفاهیمی چون محاکات قهرمان، راهنما و پیر دانای راه شده است؛ بنابراین نسبت ساختاری وثیقی بین ژانر مقامات و احوال، تذکرهها، منطقالطیر و معراجنامهها برقرار است.