ادلۀ اثبات در خشونتهای جنسی زناشویی؛ چالشها و راهکارها
نویسندگان
1 دانشیار دانشکدۀ حقوق دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشجوی دکترای حقوق جزا و جرمشناسی دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22059/jqclcs.2021.85129چکیده
یکی از رایجترین خشونتهایی که زنان در طول زندگی مشترک خود تجربه میکنند، خشونتهای جنسی ارتکابی از سوی شوهر است. آسیبهای جسمی و روانی این خشونتها، زنان بزهدیده را بهسوی یافتن راهی برای رهایی از خشونت سوق میدهند؛ برخی، با هدف سزادهی به مرتکب و بازداشتن وی از تکرار خشونت، راهی محاکم کیفری میشوند و بعضی دیگر، با سودای دریافت حکم طلاق، راهِ محاکم خانواده را در پیش میگیرند. اما هر دو گروه برای رسیدن به نتیجة مطلوب، در نخستین گام، باید وقوع خشونت را ثابت کنند؛ امری که بهدلیل ماهیت پوشیدة روابط زناشویی، آسان نیست. ازاینرو پرسش این پژوهش آن است که بزهدیدگان خشونت جنسی زناشویی، برای اثبات خشونتدیدگی خود در محاکم، با چه موانع و مشکلاتی روبهرو هستند و با چه راهکارهایی میتوان از دشواری اثبات این خشونتها کاست؟ برای پاسخگویی به این پرسش، از رویکرد کیفی و روش موردپژوهی، شامل مصاحبة عمیق با 18 قاضی، 10 وکیل دادگستری، 10 پزشک، روانپزشک و روانشناس و 35 بزهدیده و مشاهدة غیرمشارکتی استفاده شده است. یافتهها نشان میدهند که عواملی مانند همراه نبودنِ همیشگی خشونتهای جنسی با آسیبهای جسمانی، از بین رفتنِ آثار خشونت با گذشت زمان، ناکارامدی ادلة سنتی (اقرار و شهادت) و طفرة محاکم از پذیرش ادلة علمی، اثبات خشونتهای جنسی زناشویی را دشوار میسازند. اما بهنظر میرسد تا زمان اصلاح قوانین، با بهرهگیری از تجربیات سایر کشورها در عرصة اثبات خشونتهای خانگی، مانند به رسمیت شناختن بزهدیده بهمثابۀ شاهد، پذیرش شهادت خبرگان و شهادت اطفال و در نظر گرفتن سابقة سوء رفتارهای مرتکب، تحت لوای ظرفیت قانونی علم قاضی، میتوان از دشواری اثبات این خشونتها کاست.