تحلیل حسِ چشایی در آثار مولوی

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی

2 دانشگاه شیراز

3 دانشگاه آزاد اسلامی

doi
10.22051/jml.2014.131
چکیده

حس چشایی یکی از پرکاربردترین حواسی است که در آثار مولوی برای نمایاندن تمامی ساحت­های مادی و روحانی استفاده شده و واژه­های دیگری از خانوادۀ آن در بازتاب این معانی به شاعر یاری رسانده است. نوعِ زندگی صوفیه و توجه بیش از حد آنها به تقلیل طعام، جوع، روزه، اجتناب از کسب و بها دادن به نظریۀ توکل، سبب توجه مولوی به حسّ چشایی شده است. در این پژوهش، افزون بر تحلیل حسّ چشایی، مواردِ درآمیزی این حس با حواسّ دیگر (بصر و سمع) بررسی می­شود. خاستگاه حسّامیزی به یکی از اصول اساسی تفکر اشاعره- تصرف خداوند و نفی علیّت- بازمی­گردد و در زبان مولوی صبغۀ ممتازی دارد. این ایماژ شاعرانه در مثنوی و دیوان شمس بازتاب تلقی ویژه و هنری مولوی از حواس ظاهر و باطن است که البته با جهان­بینی غیب­مدار او ارتباط دارد. مولوی برای هر چیزی که در عالم هست، متناظری غیبی پیش روی می­گذارد؛ از این­رو، در برابر حواسِّ ظاهری، شکلِ راستینی از حواس باطنی و غیبی وجود دارد. حواس ظاهر و باطن چونان محورهای نظام فکری مولوی در آثار وی با شیوه­های گونه­گون و چشم­اندازهای متمایز مطرح می­شوند. از نظرگاهِ مولوی، ادراکات نفسانی (شنیدن، دیدن، چشیدن و جز آن) در مرحله­ای از معرفت نفس، امتزاج حاصل و یکسان عمل می­کنند و به نوعی «وحدت قوا» می­رسند.