تکوین شخصیتها در قلمرو روانکاوی و جنسیت
نویسندگان
1 مدرس مدعو دانشگاه هرمزگان و دبیر ادبیات
doi
10.30473/pl.2023.67186.1639چکیده
روانشناسان عوامل متعددی را در شکلگیری شخصیت روانرنجور دخیل میدانند. چنانکه فروید عوامل زیستی را در دوران کودکی مهم تلقی میکرد؛ هورنای، نبود احساس امنیت در دوران کودکی را سبب شکلگیری اضطراب بنیادی میداند. کودک برای دفاع از خود به تخیل پناه میبرد و تصویری ایدهآلی از خود میسازد و با این روش در تخیل تضادهای درونی خود را حل میکند. در این پژوهش رمان هست یا نیست از سارا سالار را با تکیه بر آرای هورنای و برخی روانکاوان دیگر به روش تحلیل محتوای کیفی، بررسی می شود. در ضمن، به اثر اول نویسنده نیز در مقایسه با رمان دوم پرداخته شده است. نتیجه آن که؛ دوران کودکی زنان رمان در محیط ناآرام، همراه با ترسها و تشویشها سبب بروز شخصیتهایی روان رنجور شده است.زنان رمان که در کودکی پیوندی با مادر نداشتهاند، در بزرگسالی نمیتوانند مادری را معنا کنند. در رمان اول، پسر شخصیت زن، موردی میشود برای فرافکنی مشکلی که زن به ظاهر با مردان دارد و این مشکل گویی با استعارة عشق نشان داده شده است که از نظر هورنای نهاد آن مهرطلبی است. در رمان هست یا نیست این مفهوم گستردهتر میشود. زنان رمان بخشهایی از وجود خود راوی هستند و واکنش مردان نسبت به زنان در واقع واکنشی به بخشهایی از وجود خود اوست. خودایده آلی، آن چنان در متن رمان جریان دارد که زنان خود بر آن صحه میگذارند. زنان با همسویی با کلیشه های جنسیتی باورهای قالبی را تأیید میکنند و مردان همچنان در صدر ذهن و زبان زنان هستند.