نقد آثار صادق چوبک براساس نظریۀ ساختارشکنی ژاک دریدا با تکیه بر تنگسیر و سنگ صبور

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبایی تهران

doi
10.30473/pl.2021.8412
چکیده

نظریۀ ساختارشکنی یکی از نظریه­های ادبی رایج در اواخر دهۀ 1960 به شمار می­رود که نخستین بار توسط ژاک دریدا بنیان نهاده شد. هدف ساختارشکنی، بازسازی و بازیابی معنای متن، واسازی و آشکار ساختن تناقض­های حاضر در متن است. دریدا با به چالش کشیدن آرای نظام یافته­ای از نشانه­ها در قالب تقابل­های دوگانه، بازی بی­پایان دال­ها، واسازی، بحث تعدد تعابیر، چندمعنایی بودن متن و مواردی چون آن، شالوده­های عقل­گرا و خردمدار را درهم ریخت و عنوان کرد که هرگز نمی­توان به معنای نهایی و مدولول غایی در یک متن دست یافت. بازی بی پایان دال­ها، واسازی، تقابل­های دوگانه، ضمیمه، سر- نوشتار، رد و مواردی از این قبیل، از بنیان­های نظریۀ دریداست. در پژوهش حاضر برآنیم تا دواثرصادق چوبک تحت عنوان تنگسیر و سنگ صبور را واسازی کنیم تا بدین­گونه قابلیت­های ادبیات فارسی برای آزموده شدن توسط این نظریه­ نشان داده شود و به رهیافت های دیگری از دو متن براساس نظریه دریدایی دست یابیم.