بررسی حکایت‌های عبید زاکانی از منظر مینی‌مالیسم

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه محقق اردبیلی

2 کارشناس ارشد ادبیات

doi
10.30473/pl.2021.7900
چکیده

مقاله حاضر کنکاشی است پیرامون بررسی ویژگی­های مکتب مینی­مالیسم در حکایت­های رساله دلگشای عبید زاکانی. با توجه به نزدیکی اصول و ویژگی­های مکتب مینی­مالیسم به عنوان یک مکتب غربی که در قرن بیستم با تأثیر پذیرفتن از شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در اروپا شکل گرفته، به حکایت­های ایرانی که قدمت طولانی در ادبیات کلاسیک ایران در قالب نظم و نثر دارند و با توجه به خاستگاه این دو نوع ادبی که در بسترهای متفاوت فرهنگی شکل گرفته­اند، بررسی این موضوع در حکایت­های عبید زاکانی ضروری می­نماید. این پژوهش به روش فیش­برداری و تحلیل محتوایی انجام شده است و هدف از آن ارائه جلوه­های مکتب مینی­مالیسم در حکایات­های عبید زاکانی است. مهم­ترین نتایج و یافته­های این تحقیق عبارت­­اند از: 1. تشابه و قرابت بسیار زیاد ویژگی­های داستان­های مکتب مینی­مال با حکایت­های ایرانی؛ 2. برتری حکایت­های عبید زاکانی از نظر محتوا بر داستان مینی­مال؛ 3- بیان مرز مشخص مکتب مینی­مال با حکایت­های ایرانی.