نقد کهن الگویی "شرق بنفشه" در راستای تبیین کهن الگوی فردیت براساس دیدگاه یونگ
نویسندگان
1 دانشآموخته دوره کارشناسیارشد دانشگاه شاهد
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شاهد
doi
10.30473/pl.2020.7189چکیده
تحلیل کهنالگویی متن ادبی، یکی از تحلیل های رایج در ادبیات و هنر است؛ زیرا کهن الگوها نشانههایی هستند که بخشهای ناشناختهی ناخودآگاه را برای تحلیلگر آشکار میسازند. البته کشف کهنالگوها به تنهایی راه به جایی نمی-برد؛ کهنالگوهای یک متن باید تحلیل شوند و به نقد کشیده شوند تا بتوانند رازهایی از ذهن نویسنده و اثرش را برای مخاطب برملا سازند. در این کنکاش تلاش شده تا با کشف و تحلیل کهنالگوهای شرق بنفشهی مندنیپور، به این سوال پاسخ داده شود که نویسنده چه هدف و مقصودی داشته که داستانهایی تا این حد پر رمز و راز و نمادین را به تصویر کشیده است. در نهایت این یافته فراهم شد که مندنیپور از تمام کهنالگوهای طبیعی و مضامین اسطورهای بهره جسته و همه چیز را به کار بسته تا قصههایش را ختم به جاودانگی کند. برای رسیدن به این ابدیت، نه تنها کهنالگوهای طبیعی را فدا کرده، بلکه کهنالگوهای با ارزشی چون عشق، مرگ و قدرت را نیز قربانی کرده تا تکتک داستان-هایش را به کمک تمام این کهنالگوها، به کهنالگوی جاودانگی پیوند زند. البته این همه رمزگونگی در داستانها ناشی از عشق نویسنده به بازیهای کلامی و هنری هم هست؛ چرا که به اقرار خودش همیشه دوست داشته نویسندهای نقاش و تصویرگر و بیبدیل باشد؛ این علاقه هم نشانهای از بروز فردیت در ناخودآگاه و ظهور آن در خودآگاه وی است.