تأثیر سرمایهگذاری نامشهود بر بهرهوری کل عوامل تولید در صنایع کارخانهای ایران
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی
2 دانشگاه تهران
3 دانشگاه آزاد اسلامی
4 دانشگاه تربیت مدرس
doi
10.22055/jqe.2021.37224.2363چکیده
چکیده گستردهمعرفی:در حسابهای ملی، هزینههای در رابطه با سرمایه نامشهود شامل، پایگاه دادههای رایانهای،تحقیق و توسعه، طراحی، حقوق صاحبان برند، آموزش خاص شرکت و کارآیی سازمان به عنوان سرمایهگذاری در حال گسترش است. (Corrado, Hulten, & Sichel, 2005). به عنوان مثال وقتی این دیدگاه گسترده از سرمایهگذاری در تجزیه و تحلیل منابع رشد گنجانده شد، سرمایهگذاریهای نامشهودیک پنجم تایک سوم رشد بهرهوری نیرویکار در بخش صنعت اقتصاد ایالات متحده و اتحادیه اروپا و شرق و جنوب آسیا (هند، چین و ژاپن) را به خود اختصاص داده است. (Liang,2021 ؛Bhattacharya & Rath,2020 ؛ Rico & Cebrer-Bares,2020 ؛Hintzmann, Masllorens& Ramos Lobo,2021 ؛ Corrado, Haskel, Jona- Iommi ,2013؛Corrado, Hulten,& Sichel ,2009 ؛Marrano, Haskel, & Wallis ,2009 ؛Fukao, Miyagawa, Mukai, Shinoda, & Tonogi, 2009 ؛ van Ark, Hao, Corrado, & Hulten, 2009)به منظور مدیریت منابع نامشهود به عنوان منبع رشد در سطح کلان اقتصادی و محرک ایجاد ارزش برای بنگاههای انفرادی، اندازهگیری آنها بسیار مهم است ( Corrado, Haskel, Iommi,2012). آشکار است مطالعات زیادی به سرمایهگذاری نامشهود پرداخته است که این خود نشان دهندهی اهمیت این موضوع میباشد.بنابراین در این تحقیق، با تمرکز بر سرمایهگذاری نامشهود به اندازهگیری سرمایهگذاری نامشهود پرداخته شده است. در ایران تاکنون مطالعات کمیدر حوزهی اندازهگیری سرمایهگذاری نامشهود، با توجه به بضاعت آماری که در نحوهی محاسبه و برآورد این نوع سرمایهگذاری وجود دارد، انجام شده است. به عنوان مثال در مطالعهی استادزاد و هادیان (1395) به اثر R&D بر رشد اقتصادی و مطالعه رحیمیراد و همکاران (1397) به بررسی عوامل مؤثر بر شدت هزینههای تحقیق و توسعه در کارگاههای صنعتی ایران پرداختهاند، اما تاکنون مطالعهای که تمام اجزای سرمایهگذاری نامشهود در ایران را اندازهگیری کند و به بررسی تأثیر آن بر متغیرهای اقتصادی بپردازد، صورت نگرفته است (Ostadzad, & Hadian,2016, Rahimi Rad, Heydari, & Najarzadeh, 2017). در ایران مطالعاتی به شناسایی عوامل مؤثر در تعیین ارزش داراییهای نامشهود در شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران انجام شده است. اما اندازه گیری سرمایهگذاری نامشهود با تعاریف جامع بین المللی و به تفکیک کد آیسیک چهاررقمیتاکنون انجام نشده است در نتیجه در این تحقیق سعی بر آن شده است که با استفاده از رویکرد کورادو و همکاران (2005) که به عنوان روشی قابل استناد در اکثر مطالعات معتبر کشورهای جهان برای اندازهگیری سرمایهگذاری نامشهود، تعریف شده است و همچنین با توجه به تعاریف جامع پذیرفته شده در سطح بین المللی از سرمایهگذاری نامشهود به نوعی این مهم برای ایران پیاده سازی و به برآورد این متغیر مهم اقتصادی پرداخته شده است.( Mashayikhi, Birami,& Birami, 2013 ؛ Corrado, Haskel, Jona- Iommi,2005؛ Fukao, Miyagawa, Mukai, Shinoda, & Tonogi, 2009).بنابراین، در این مطالعه از رویکرد CHS (رویکرد جامع و پذیرفته شده ای که در اکثر مطالعات مهم ، از این رویکرد استفاده شده است) برای اندازه گیری سرمایهگذاری نامشهود استفاده شده است (Corrado, Hulten, and Sichel,2005).یکی از فعالیتهای مهم در کارکردهای اقتصاد ایران ، فعالیتهای صنایع کارخانهای مورد تایید مرکز آمار ایران است که این مقاله ابتدا در صدد برآورد سهم و روند سرمایههای نامشهود در این فعالیتها با رویکرد CHS بوده که با توجه به کمبود مطالعه در این زمینه برای اقتصاد ایران بسیار مهم است. همچنین نحوهی تأثیر آن بر بهرهوری کل عوامل تولید نیز از مبحثهای بعدی این مطالعه است که میتواند راهشگای رهیافتهای اقتصادی و تصمیمات مهمیدر این زمینه باشد. براییافتن پاسخ پرسشهای تحقیق و نزدیک شدن به فرضیههای آن از دوره زمانی مورد مطالعه 1396- 1375 برای کارگاههای صنعتی ده نفر کارکن و بالاتر، به تفکیک کد آیسیک (ISIC) چهار رقمیاستفاده شده است. مدل مورد استفاده دادههای پانلی با روش GMM میباشد. نتایج حاکی از این است که سرمایهگذاری نا مشهود اثر مثبت و معنی داری بر بهرهوری کل عوامل تولید دارد.در ادامه تحقیق، نیروی کار را به نیروی کار حرفهای و غیر حرفه ای تقسیم بندی شده است. تخمین مدل اقتصادی این پژوهش نشان میدهد که اثرگذاری نیروی کار ماهر بر بهرهوری کل عوامل تولید در صنایع ایران ، نسبت به نیروی کار غیر ماهر در حدود 6 برابر است. متدولوژی:این بخش مدلی را ارائه میدهد که رابطهی سرمایهگذاری نامشهود با بهرهوری عوامل را تشریح میکند. فرض کنید که میتوان ارزشافزوده صنعت بر حسب کد آیسیک چهاررقمیو ده نفر کارکن و بالاتر را در صنعت i و زمان t t)،i (Qبه صورت زیر نوشت: در سمت راست، L و K نیرویکار و سرمایه مشهود هستند. به همین ترتیب R جریان خدمات سرمایه نامشهود و Aیک اصطلاح تغییر است که امکان تغییر در بهرهوری را فراهم میکند که L، K و R به بازده تبدیل میشوند. از معادله (1) دیفرانسیل میگیریم بطوریکه X ϵ بیانگر کشش تولیدی عامل X است که در اصل با توجه به نهاده، صنعت و زمان متفاوت است. برای بررسی تجربی نقش نامشهودها به عنوان محرک رشد از ادبیات موجود استفاده میشود و دردو مرحله انجام میشود. ابتدا شرایط ϵ را در نظر بگیرید. براییک شرکت با کمترین هزینه داریم: جایی که s سهم پرداختهای این فاکتور نسبت به ارزش افزوده است. بنابراین این به سادگی شرط مرتبه اولیک بنگاه را از نظر کششهای تولید را بیان میکند. اگر معادله (1) کاب داگلاس باشد، ϵ در طول زمان ثابت است و معادله (2) ممکن است بهیک مدل رگرسیون با ضرایب ثابت تبدیل شود. اگر (1) مثلاً کشش جانشینی ثابت باشد، ϵ پس با گذشت زمان در تمام سطوح متفاوت خواهد بود، بنابراین (2) ممکن است به عنوان مدل رگرسیون با تعامل بین همه نهادهها نوشته شود. حال فرض کنید کهیک شرکت میتواند از متغیرهای K، Lیا R در سایر شرکتها، صنایعیا کشورها بهرهمند شود. بنابراین، همانطور که گریلیچز اشاره کرد، کشش صنعت ΔlnR در lnQ ∆ ترکیبی از کشش نهاده و ستانده است. درنتیجه ما میتوانیم استیروه دنبال کنیم و داریم (Griliches,1992 ؛ Stiroh,2002 ): که نشان میدهد کششهای تولیدی عوامل با وزن عوامل برابر هستند به علاوه، دراینجا انعطاف پذیری انحراف از وزن عوامل به دلیل سرریز وجود دارد. همه اینها را در میتوان در معادله (2) نشان داد: دوم، Δln Qi,t در نظر بگیرید. همانطور که گریلیچز و شانکرمن خاطر نشان کردند، اگر نهادههای R&D در L و K متعارف بگنجانیم ویک مدل رگرسیون برای تعیین کشش تولیدی R&D استفاده شود، نتایج دارای انحراف خواهد بود. نکته اصلی این استدلال این است که نامشهودها (مانند تحقیق و توسعه) داراییهای طولانی مدت هستند و نه نهادههای واسطهای، و باید به عنوان سرمایهگذاری در ارزش افزوده گنجانده شوند (Griliches,1980؛ Schankerma,1981). با بیان ارزش افزوده معمولی به عنوان V (که در آن نامشهودها به عنوان واسطه رفتار میشوند)، میتوانیم به صورت زیر بنویسیم: بطوریکه Nیک سرمایهگذاری نامشهود واقعی است و ما سهم هزینههای سرمایهگذاری نامشهود را در Q اسمیبه عنوان sR تقریب دادهایم. با جایگزینی (6) به (5) داریم: اگر عبارت بالا را برحسب ΔlnVi,t داریم: برای سادگی فرض کردهایم که lnR = ΔlnN∆ (مانند حالت "مصرف حداکثر" حالت پایدار). برای مدلسازی بهرهوری عوامل از مطالعات کیوز، کریستنسن و دایورت کمک گرفته شده است و شاخص lnTFP∆ با تابع تولید ترانسلوگ به صورت زیر ساخته میشود (Caves, Christensen, & Diewert ,1982): جایی که ∆lnTFPi,t= ∆lnTFPQi,t و ∆lnTFPQi,t به صورت زیر محاسبه میشود: بدیهی است که این رویکردها دارای مزایا و مضراتی هستند اما تخمین این رگرسیون به طور بالقوه از عواملی که در TFP نقش بسزایی داشتند و سرکوب شدند، آشکار میسازد. یافتهها:برای اقتصاد ایران، سهم تشکیل سرمایه ثابت نامشهود نسبت به کل تولید قابل ملاحظه است. برای 132 کد در نظر گرفته برای سالهای 1375 تا 1396، به طور متوسط، سهم سرمایهگذاری نامشهود نسبت به کل تولید برابر41.68 درصد میباشد. که این رقم قابل تامل است.نتایج نشان میدهد، برخلاف رویکرد سنتی، سرمایهگذاری نامشهود در کالاهای واسطهای گنجانده نشده است بلکه به عنوان عامل مهم و اصلی در تابع تولید آمده است. تعداد بالای مشاهدات به تخمین دقیقتر مدل کمک کرده است. ضریب اثرگذاری اشتغال با احتساب نیروی کار حرفهای و غیرحرفهای، تقریبا به طور متوسط برابر 22 / میباشد که اثر مثبت و معنی داری بر TFP دارد. همچنین اگر سرمایه فیزیکی ده درصد رشدیابد، بهرهوری کل عوامل تولید تقریبا به طور متوسط 2.3 درصد درهمان جهت به صورت معنی دار رشد میکند. نکتهی قابل توجه میزان اثرگذاری سرمایهگذاری نامشهود میباشد که اگر این نوع سرمایهگذاری در میان صنایع مختلف کارخانهای ده درصد رشدیابد، میتواند به طور متوسط به رشد بهرهوری عوامل تولید به میزان 3.5 درصد کمک کند. که در واقع نقش سرمایهگذاریهای نامشهود در صنایع کارخانهای در دنیای امروزی را پررنگ نشان میدهد. این نتایج نشان میدهد که سهم تولید صنایع ایران تنها معطوف به سرمایهگذاری فیزیکی و نیروی کار نمیباشد، و نوع دیگری از سرمایهگذاری به نام سرمایهگذاری نامشهود وجود دارد که نه تنها مؤثر است بلکه در میزان اثرگذاری آن بر تولید صنایع و بالتبع بهرهوری آن ها از مابقی مولفهها برترییافته است. که با مطالعهی صنایع بزرگ جهان مانند مایکروسافت، میتوان یافت ارزش بازاری آن در سال 2006 در مقایسه با ارزش سرمایهگذاری فیزیکی و نیروی کار آن بسیار بزرگتر است که این تفاوت مقدار در حیطهی سرمایهگذاری نامشهود گنجانده شده است. بنابراین برای اکثر صنایع در کشورهای مختلف دور از واقع نیست که میزان سرمایهگذاری نامشهود نسبت به مابقی مولفههای اثرگذار تأثیر بیشتری داشته باشد. درنتیجه، فرضیه اول مبنی بر اینکه رابطهی مثبت و معنی داری بین سرمایهگذاری نامشهود بر بهرهوری کل عوامل تولید میباشد را میتوان در سطح 99 درصد با ضریب اثر گذاری356/. پذیرفت.همچنین، به ازای ده درصد افزایش نیروی کار ماهر، بهرهوری کل عوامل تولید به طور متوسط تقریبا 6/0 درصد تغییر میکند.در حالی که این رقم برای نیروی کار غیرماهر تقریبا 1/0 درصد است. این نتایج نشان میدهد علاوه بر اینکه سرمایهگذاری نا مشهود بر بهرهوری تأثیر مثبت و معنی داری دارد، نیروی کار ماهر هم به رشد بهرهوری صنایع کارخانهای کمک میکند.نتیجه گیری:اهمیت سرمایهگذاری نامشهود نسبت به سطح سرمایهگذاری در داراییهای مشهود که ما قصد داریم با آنها سرمایهگذاری کنیم، از جمله زیرساختهای حمل و نقل، ماشین آلات و نیروگاهها و غیره در حال رشد است. در نتیجه، نقش سرمایهگذاری نامشهود برای درک و پیش بینی روند بهرهوری، رشد اقتصادی و نوآوری اهمیت فزایندهای پیدا میکند. اهمیت سرمایهگذاری نامشهود مانند تحقیق و توسعه یا نرمافزار، برای توصیف بهرهوری، رقابت پذیری و رشد اقتصادی، مدت هاست که توسط ادبیات اقتصادی و آمارشناسان به رسمیت شناخته شده است. در نظر گرفتن سرمایهگذاری در نامشهودها بهیک فهم بهتر از تفاوت در روند تحولات بهرهوری در سراسر کشور میانجامد. در این تحقیق ابتدا سعی شد به اندازه گیری سرمایهگذاری نامشهود با رویکرد CHS برای کدهای آیسیک چهار رقمی صنایع کارخانهای ده نفر کارکن و بالاتر پرداخته شود. میزان سهم بالای سرمایهگذاری نامشهود نسبت به تولیدات کل هر صنعتی نشان دهندهی اهمیت این موضوع میباشد. سپس متغیر سرمایهگذاری نامشهود را به عنوان جزء اصلی در کنار سرمایهگذاری فیزیکی و نیروی کار در تابع تولید آورده شد. مشاهدات نشان داد که سرمایهگذاری نامشهود اثر مثبت و معنی داری بر بهرهوری کل عوامل تولید گذاشته است و ضریب بالای آن نشان دهندهی میزان تأثیرگذاری سرمایهگذاری نامشهود بر TFP میباشد و حذف آن در تابع تولید ، برآورد TFP را با خطای اریبی همراه کرد. برای اینکه میزان تأثیر نیروی کارحرفهای را در بهرهوری عوامل تولید نشان داده شود، نیروی کار به ماهر و غیر ماهر جدا کردیم و نتایج از میزان اثرگذاری بیشتر به میزان تقریبا شش برابری نیروی کار حرفهای و متخصص بر بهرهوری عوامل تولید حاکی است. در نتیجه در صنایع کارخانهای ایران، پیشنهاد میشود با تمرکز بیشتر در تحقیق و توسعه صنایع ، ICT، استخدام نیروی کار ماهر و متخصص و توجه بیشتر به تبلیغات و برند سازی و حمایت دولت از اقتصاد دانش بنیان و به طور کلی با سرمایهگذاری بیشتر بر موارد 9 گانه رویکرد CHSسرمایهگذاری نامشهود، باعث بهرهوری عوامل تولید در صنایع کشور شد.