یک حکایت و چهار روایت (مقایسة حکایتپردازی عطّار، شمس تبریزی، مولوی و سلطان ولد در قصّة ایاز و گوهر شکستن)
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور
doi
چکیده
بهرهگیری از قصه و حکایت برای بیان مفاهیم بلند عرفانی، از دیرباز مورد توجه شاعران و نویسندگاناین سرزمین بوده است. در این میان گاه با حکایتهایی روبهرو میشویم که به دلیل ظرفیت بالای ساختاری و مفهومی، روایتهای مشابه و گاه گوناگونی از آنها ارائه شده است. حکایت ایاز و گوهر شکستن از این دسته حکایتهاست که عطّار، شمس تبریزی، مولوی و سلطان ولد آن را روایت کردهاند. در این مقاله به مطالعة روایتهای گوناگون این حکایت با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد مقایسهای پرداخته میشود و ساختار روایی این چهار روایت بیان میشود. همچنین شباهتها و تفاوتهای روایتها از نظر میزان توجه به عناصر داستانی از جمله شخصیتپردازی، صحنهپردازی، گفتگو و درونمایه توضیح داده میشود. این مقایسه نشان میدهد که کنشهای داستانی در روایت مولوی بیش از سایر روایتهاست؛ صحنهپردازی، تنها در روایت مولوی دیده میشود؛ عنصر شخصیتپردازی در مثنوی معنوی برجستهتر از سه روایت دیگر است؛ همچنین مولانا و شمس تبریزی با استفاده از گفتگوهای متناسب با موقعیتهای شخصیتها، بر نمایشی کردن روایت خود تأکید دارند.