وجوه ابهام در مجموعه داستان کوتاه هفت ناخدا

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گلستان، گرگان، ایران.

doi
10.22091/jls.2025.12075.1658
چکیده

هفت ناخدا نام مجموعه داستان کوتاه از شهریار مندنی­پور است که خواننده را با ابهامات بسیاری مواجه می­کند. موضوع این مقاله دلایل ایجاد ابهام و تلاش درجهت گشودن آنهاست. فشردگی و ایجاز داستان کوتاه خود، از عوامل ایجاد ابهام و تأویل­پذیری است و تأویل موقوف به مشارکت خواننده است. ابهام، داستان کوتاه را به شعر نزدیک می­کند. منظور از تشبه داستان کوتاه به شعر، اشارات غیرمستقیم، دلالت­های ضمنی، هر نوع اختصار و فشرده­سازی است که با مؤلفه‌های روایت مانند پیرنگ، گره‌گشایی، شخصیت‌پردازی، رویدادها و دیگر عناصر آن پیوند می­یابد و با ایجاد تعلیق بر بلاغت داستان کوتاه می­افزاید. از سوی دیگر ابهام از مختصات پست­مدرن است و با برخی مؤلفه­های دیگر آن مانند عدم قطعیت، ازهم­گسیختگی و غیاب ارتباط دارد. داستان­های این مجموعه براساس شگردهای ایجاد ابهام به روش توصیفی ـ تحلیلی بررسی شده­است. نتایج پژوهش نشان می­دهد عوامل متفاوت ایجاد ابهام در این داستان­ها عبارتنداز: پیرنگ حذفی شامل حذف زنجیره­هایی از پیرنگ در آغاز، میانه و پایان روایت، پیرنگ استعاری و اپیزود استعاری که درک رابطة علیت را با ابهام مواجه می­کند و زمینه­ساز تفسیرهای مختلف از روایت است؛ تداخل جهان­های متکثر و ادغام جهانی که در مرز خواب و بیداری بر راوی داستان پدیدار می­شود با جهان اسطوره­؛ دیالوگ گسیخته به صورت گفتگوهای درونی و بیرونی تعدادی از سربازان که به شکل تکه‌چسبانی یا کلاژ، کنار هم قرار گرفته‌اند و خواننده با خوانش مکرر و ارتباط بین گفتگوها باید از پیرنگ رمزگشایی ­کند؛ کاربرد ضمایر بدون مرجع که شخصیت­ها را در پردة ابهام باقی می­گذارد؛ گره­خوردگی دلالت متنی و بیرون متنی؛ بهم­ریختگی سیر خطی روایت؛ نمادگرایی و فاعلیت زمان­های مختلف فعل فارسی در جایگاه راوی نوعی فراداستان. تمامی این شگردها در هر داستان با توجه به نقش آن در گشودن معنای متن تحلیل شده است.