شبیهسازی الگوی نوردهاوس (1975) در اقتصاد ایران: رویکرد کنترل بهینه
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی تبریز
2 دانشگاه علوم پزشکی قزوین
doi
10.22055/jqe.2021.34975.2276چکیده
چکیده گسترده معرفی: تأثیر اقتصاد بر سیاست و تأثیر سیاست بر اقتصاد همواره مورد توجه اقتصاددانان و سیاستمداران بوده است، سؤال مهمی که ممکن است در این حوزه مطرح شود این است که انتخابات چه اثراتی میتواند بر اقتصاد داشته باشد و نیز شرایط فعلی اقتصاد چه تأثیری ممکن است بر انتخاب افراد داشته باشد؟ طبق الگوی نورد هاوس دولتها میتوانند با سیاستگذاریهای اقتصادی روند تحولات سیاسی به ویژه پیروزی مجدد در انتخابات را رقم زده که به بیثباتی اقتصادی منجر میشود، حزبِ بر سرِ قدرت، سیاستهای اقتصادی را در طی دوره تصدی به گونهای انتخاب میکند تا محبوبیت خود را در آستانه انتخابات بعدی حداکثر نماید، تأثیرپذیری رأیدهندگان از عملکرد متغیرهای کلان اقتصادی، سبب وسوسه مسئولان در دستکاری متغیرهای اقتصادی میشوند، به گونهای که بتوانند پیامدهای مساعدی را در آستانه انتخابات به دست آورند. از مهمترین متغیرهای اقتصادی که رأی دهندگان به آن توجه دارند و در تابع مطلوبیت آنها مشاهده میشود، میتوان به متغیرهای تورم و بیکاری اشاره نمود. بیکاری به عنوان یک پدیده مخرب اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مطرح بوده و رفع آن همواره از دغدغههای اساسی برنامهریزان بوده و پیامدهای منفی و ناگواری را در زمینههای مختلف به دنبال دارد، بیکاری یک پدیده اقتصادی بسیار مهم و حایز اهمیت برای دولتها به شمار میرود که دولتها همواره در تلاش هستند معضل اقتصادی- اجتماعی بیکاری را حل نمایند. تورم نیز در سطح کلان اقتصادی به عنوان یکی از متغیرهای اصلی، نقش قابل توجهی در عملکرد اقتصادی دارد. در مجموع بیکاری و تورم دو متغیر هدف در سیاستهای اقتصادی بوده و در بسیاری موارد سیاستگذار ناچار است برای رسیدن به یکی، دیگری را قربانی کند. متغیر تورم و بیکاری نزد نامزدهای انتخاباتی و رأی دهندگان از حساسیت مضاعفی نسبت به سایر متغیرها برخوردار است. متدولوژی: در این پژوهش، مسیر بهینهی متغیرهای تورم و بیکاری بر اساس الگوی نورد هاوس با بسته نرمافزاری GAMS برای دورههای مختلف 8 ساله، در طول سالهای 1408-1360 شبیه سازی شده و با مقادیر واقعی آنها (سالهای 1398-1360)، مقایسه شده است.با مقایسه مقادیر شبیه سازی شده و مقادیر واقعی متغیر تورم و بیکاری، نقاط ضعف و قوت دولتهای مختلف و نیز میزان فرصت طلبی آنها شناسایی میشود و میتواند به عنوان یک توصیه سیاستی مورد استفاده قرار گیرد. یافتهها: نتایج این پژوهش نشان میدهد که در اکثر دورهها، دولتها تلاش میکنند تا با اتخاذ سیاستهای اقتصادی متفاوت، رضایت رأی دهندگان و احتمال انتخاب مجدد خود را افزایش دهند و شایان ذکر است که در اکثر دورههای 8 ساله، میانگین تورم در نیمه اول به مراتب پایینتر از نیمه دوم بوده است و میتواند به نوعی به عنوان شواهدی دال بر الگوی نورد هاوس تلقی شود، هرچندکه اثبات ادعای مطرح شده، نیازمند مطالعات بیشتری در سیاستهای اقتصادی دولتهای مختلف است و در عین حال ممکن است عمدی در کار نباشد. نتیجه: به منظور جدا شدن دولتها از فرصت طلبی و دستیابی به یک تورم و بیکاری ایدهآل و افزایش احتمال انتخاب مجدد آنها، لازم است پارامترهای اثرگذار بر منحنی فیلیپس به طور دقیق شناسایی شوند و علاوه بر این، در انتخاب نوع سیاست، نحوه اجرا، اندازه سیاست و نیز میزان اثر گذاری سیاست اطلاعات کافی داشته باشند. انتخاب نوع سیاست فقط میتواند شرط لازم باشد و نحوه اجرا، اندازه سیاست و نیز میزان اثرگذاری سیاست شرط کافی قلمداد میشوند.