بررسی استعارههای شناختیِ وحدت وجود در مثنوی مولانا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم، قم، ایران
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم، قم، ایران
doi
10.22091/jls.2024.10790.1606چکیده
هدف از پژوهش حاضر تحلیل استعارههای شناختی/مفهومی وحدت وجود در مثنوی مولانا با روش توصیفی-تحلیلی است. با بررسی وحدت وجود در قالب استعارههای شناختی، منظرهای جدید و تصاویر منسجمی از وحدت وجود برای مخاطبان نمایان میشود. براساس نظریة استعارة شناختی، استعاره پدیدهای شناختی است و آنچه در زبان ظاهر میشود، تنها نمود اینپدیدة شناختی است و استعاره به هرگونه فهم و بیان تصوّرات انتزاعی در قالب تصوّرات ملموستر اطلاق میشود. اساس رابطة ایندو حوزة ادراکی بهصورت تناظرهایی است که «نگاشت» نامیده میشود. در اینتحقیق مفهوم ذهنی «وحدت وجود» قلمرو مقصد است (قلمرویی که نگاشت بر آن صورت میگیرد) و یکی از خوشههای تصویریِ عینیِ «نور»، «آب»، «باده، »«موسیقی»، «شیرینی»، «بهار»، «دلربا» و «آتش» قلمرو مبدأ است (قلمرویی که نگاشت میشود). میتوان «وحدت وجود» (طرف انتزاعی/حوزة مقصد) را با این محسوسات (حوزة مبدأ/دهنده) منطبق کرد و کلان استعارههایی را به دست آورد که هر یک از آنها خرده استعارههایی را در بر دارند. با این اوصاف، تحلیل مفهوم «وحدت وجود» در چارچوب نظریة شناختی از این منظر که دریچهای جدید بر دریافت نظام ذهنی مولانا میگشاید و مفهوم انتزاعی وحدت وجود را عینیتر و ساختارمندتر میکند، اهمیت مییابد؛ کاری که نخستینبار این پژوهش به آن میپردازد. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که بدانیم محور اصلی و مرکزی اشعار مولانا و هم سلکانش وحدت وجود و تصاویر مربوط به آن است و مخاطبی که بر استعارههای شناختی وحدت وجود اشرافی ندارد، نمیتواند جهان شاعرانه-عارفانة کسانی همچون مولانا را درک و کشف کند و ظرایف ذهنی و لایههای پنهان اندیشگانی او را دریابد.