خاصبودگی: مقولۀ محوری امرِ زیبا در نظام زیباییشناسی لوکاچ
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، دانشکدۀ علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر ایران.
2 استادیار فلسفۀ هنر، گروه فلسفۀ هنر، دانشکدۀ علوم نظری و مطالعات عالی هنر، دانشگاه هنر ایران
doi
10.22059/jop.2025.389487.1006880چکیده
در این مقاله استدلال گئورگ لوکاچ را آنگونه که در کتابِ او با عنوانِ ویژگیِ خاصِ امر زیبا (1963) آمده است بازسازی میکنیم. درنظرگاه لوکاچ ”نظریۀ بازتاب“ مبنای مشترکی برای همۀ شکلهای چیرگی نظری و عملی بر واقعیت از رهگذرِ آگاهی فراهم میآورد. بدین ترتیب، این نظریه همچنین مبنایی است برای بازتابِ هنری واقعیت. ایدۀ اصلی در این بازسازی توضیح و تبیین ویژگیهایِ خاصِ بازتابِ هنریِ واقعیت با توجه به هدفی است که این نوع بازتاب بر مبنای روشِ ماتریالیسمِ دیالکتیکی برای خود تعیین کرده است؛ یعنی، فراهم آوردن تصویری از واقعیت که در آن تضاد میان نمود و بود (واقعیت)، جزئی و کلی و غیره چنان منحل شود که هر دو (سویۀ تقابل) تحت تاثیر مستقیم اثر هنری در یک تمامیتِ خودانگیخته با هم تلاقی کنند و حسی از یک تمامیت ناگسستنی بر مبنای خاستگاه تاریخیشان ایجاد کنند. از آنجا که دستیابی به این هدف مستلزم صورتبندیِ جدیدی از روابطِ میان مقولاتِ بازتابِ واقعیت است باید دید که مقولات مشترک در تمامِ بازتابها در برنهادنِ بازتابِ زیباییشناختی با هدفی مشخص چه اشکال، روابط، تناسبات و غیرۀ بهخصوصی به خود میگیرند؟ آنچه در پرتو این بازسازی روشن میشود آن است که در صورتبندیِ جدیدِ لوکاچ از مقولات، مقولۀ خاصبودگی که حاصل روابط دیالکتیکی و سنتز مقولات کلیت و فردیت است، مقولۀ اصلی زیباییشناسی است و اثر هنری ذیل این مقوله صورت میپذیرد. به این ترتیب هر وجهی از اثر هنری با صرفاً سخن گفتن در مورد خود، خواه ناخواه به واسطۀ غوطهور بودن در کل، بازتابندۀ واقعیت عینی در تمامیتِ خود است.