بازخوانشی از فلسفه‌های تربیتی افلاطون و ارسطو در پرتو مفهوم «خود رابطه‌مند» دیویدسن

نویسندگان

1 دانشیار، گروه فلسفه تعلیم‌وتربیت، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 دانشجوی دکتری، گروه فلسفه تعلیم‌وتربیت، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

3 استادیار، گروه فلسفه تعلیم‌وتربیت، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

4 استاد، گروه فلسفه تعلیم‌وتربیت، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

doi
10.22059/jop.2025.389644.1006881
چکیده

نشان دادن این نکته که بر اساس تلقی رابطه­ مند از مفهوم «خود»، نظام تربیتی برآمده از آن تا چه حد متفاوت و حاوی چه دقائق و ظرائفی است. در این مقاله، ابتدا مفهوم «خود» نزد دیویدسن واکاوی می­ شود و سپس با معرفی اندیشه­ های افلاطون و ارسطو پیرامون مفهوم «خود»، نظام تربیتی آن­ها مقایسه می­ شوند. واکاوی مفهوم «خود رابطه­ مند» بر اساس روش اسنادی-کتابخانه­ای و استخراج نظام­ های تربیتی افلاطون و ارسطو بر اساس برداشت­شان از مفهوم «خود»، بر پایه شیوه استنتاجی. شاید برجسته­ترین مصداق از تعریف «خود رابطه­مند» در فلسفه دیویدسن معرفی می­شود که دو ویژگی بارز دارد: رابطه‌مندی با دیگری و رابطه­ مندی با جهان. مفهومی که افلاطون از «خود» معرفی می­ کند، به­ دلیل دوگانه ­انگاری، در نقطه مقابل «خود رابطه ­مند» قرار می­‌گیرد. ارسطو نیز با ارائه نظریه هیلومورفیسم، قائل به مفهوم «خود رابطه­ مند» است، اما در برخی مباحث، به تمام ملزومات آن پایبند نیست. ازجمله پیامدهای مفهوم «خود رابطه­ مند»، توجه بیشتر به نقش دیگری و جهان در رشد فرد است. آنچه که به شکل­ گیری هویت متمایز افراد و نهادهای تربیتی می­ انجامد، رابطه میان دانش ­آموز، همسالان و معلمان و رابطه میان مدارس و سایر نهادهاست، نه یک­سری دستورالعمل بالا به پایین ازسوی وزارتخانه. مفهوم کل­نگرانه دیویدسن از «خود»، به تمایز میان دانش­ های هنجاری و توصیفی و نیز تمایز میان علوم طبیعی و اجتماعی پایان می­ بخشد. سیاست آموزشی، برنامه ­درسی و حتی عقلانیت و عاملیتی که برای تغییر روندهای تربیتی لازم ­اند، همگی شأنی رابطه ­مند می ­یابند. این رابطه­ مندی می ­تواند مسئله بنیادین پداگوژی را نیز پوشش دهد.