بلاغتِ شناختی صفت در شعر حافظ

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم‌‌آباد، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم‌‌آباد، ایران

3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه لرستان، خرم‌‌آباد، ایران.

doi
10.22091/jls.2024.11351.1635
چکیده

مطالعۀ شناختی، برخی از زوایای ناشناختۀ متن ادبی را بر ما روشن می‌کند. بنابراین، به‌‌کارگیری نظریۀ استعاره‌های مفهومی به عنوان ابزاری مفید برای درک بهتر اثر ادبی مؤثر است. در این نوشتار به بررسی کارکرد بلاغی صفت پرداخته می‌‌شود که فرآیند عینی‌‌سازی آن را نظریۀ استعاره‌‌های مفهومی توصیف می‌‌کند. صفت به دلیل قابلیّت حضور در بیشتر جایگاه‌های نحوی و همچنین ظرفیت معنایی و بلاغیِ قابل ‌‌اعتنایی که دارد، مورد توجه حافظ قرار گرفته و از این امکان در جهت گسترش معنا و خلق آرایه‌ها و تصاویر بلاغی سود جسته است. در مواردی برای آفرینش یک صفت بلاغی، صفت را در قالب واژه‌ای دیگر عینی‌سازی می‌کند و عملاً اساس بلاغت صفت را بر حوزه‌های شناختیِ محسوس می‌گذارد. از این رو، توصیف کارکرد شناختی صفت در جهت تبیین کارکرد بلاغی آن ضرورت می‌یابد. در پژوهش پیش‌رو به صورت کتابخانه‌ای و به روش توصیفی _ تحلیلی، ابتدا ذیل مقوله‌های بلاغی، کارکرد شناختی آن مقوله تشریح، سپس با ذکر شاهد مثال، کارکرد بلاغی و شناختی صفت و نقش آن در چرخۀ بلاغی بیت توصیف شده ‌‌است. صفت‌‌هایی مانند: گلرخ، دلسوخته، ناسَره، آصفی، بیدل و ترِ شیرین، به عنوان مجرای ورود ذهن به حوزه‌هایی شناختی عمل می‌کنند که علاوه بر آشکارسازی معانی ضمنی، چگونگیِ خلق آرایه‌های بلاغی را نیز روشن می‌کند. از نتایج دیگر این رویکرد شناختی _ بلاغی، تصحیح بیت «بی زلفِ سرکشش ...»، به وسیلۀ حوزۀ شناختی پنهان در صفتِ «سرکش» است؛ از این رهگذر یافته‌های لطیف و دلپذیری به دست آمده که از تیررس اندیشۀ شارحان و صاحب‌‌نظران به‌‌دور مانده ‌‌است.