پیکان زمان، فرضیه گذشته و الگوی لایه-پدیداری
نویسندگان
1 دانشیار فلسفه، گروه معارف اهلالبیت (ع)، دانشکده الهیات و معارف اهلالبیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
2 دانشجوی کارشناسی ارشد فلسفه، گروه معارف اهلالبیت (ع)، دانشکده الهیات و معارف اهلالبیت (ع)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
doi
10.22059/jop.2026.400046.1006940چکیده
این مقاله به بررسی مسأله جهتمندیِ زمان و خاستگاه آن در پیوند میان نظریههای فیزیکی و تحلیلهای فلسفی میپردازد. تمرکز اصلی بر تبیین دیوید آلبرت از زمان است که در قالب «فرضیة گذشته» کوشیده است جهت زمان را نه بهعنوان یک ویژگی آگاهانه یا تجربی، بلکه بهمثابه پیامد آماری شرایط اولیه جهان در نظریه مکانیک آماری توضیح دهد. مقاله ابتدا به بازسازیِ مفهومیِ این نظریه پرداخته و آن را در پرتو مفاهیمی همچون علیت، تقارن زمانی، و شرط افزایش آنتروپی تحلیل میکند. سپس با استناد به نقدهایی از فیلسوفان و دانشمندان فیزیک معاصر و تأملاتی بر کارآمدی یا محدودیت این الگو، جایگاه آن را در حل مسأله پیکان زمان به چالش میکشد. باتوجه به کاستیهای دیدگاه فرضیة گذشته، این مقاله نظریهای مکمل ارائه میدهد که زمان را مفهومی فیزیکی، پدیداری و انتزاعی در نظر میگیرد. در این نظریه، زمان از سازوکارهای آماری و آنتروپی گرفته تا تجربه ذهنی و ساختارهای زبانی تحلیل میشود. جهتمندی زمان، حاصل تعامل میان سطوح فیزیکی و پدیداری تلقی میشود و نه محصول صرف یک شرط اولیه. «الگوی لایه-پدیداریِ زمان» با پرهیز از فروکاهش، زمینهای برای تبیینی میانرشتهای از زمان فراهم میکند که نهتنها به اصولِ آماری و آنتروپیک توجه دارد، بلکه با تعریف شرایط اساسیِ جهتمندیِ زمان، رویکردی تطبیقی از مباحث فلسفی، فیزیکی، پدیدارشناسی و علومشناختی اتخاذ میکند.