نزاع بر سر میراث بیکن
نویسندگان
1 دانشیار گروه فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
doi
10.22059/jop.2025.403849.1006957چکیده
اندیشههای فرانسیس بیکن به عنوان یکی از منادیان علم جدید منشأ تأملات فلسفی فراوانی در حوزههای مختلف فلسفی، بهویژه در حوزۀ فلسفۀ عملی و پرسشهای مربوط به اخلاق و حقوق گردیده است. بیکن با طرح ایدئال خود از جهان آینده که مبتنی بر دستیابی انسانها به بیشترین مواهب در زندگی است و تصویر آن در آثاری همچون آتلانتیس نو ترسیم شده تلاش کرد برنامهای برای مداخلۀ صنعتگرانه و بهرهوری تکنیکی از طبیعت تنظیم کند تا از طریق آن نواقص و محرومیتهای زندگی انسان از قبیل جنگ، فقر و بیماری رفع شود و با بازگشت اقتدار انسان، زمینۀ دستیابی بدون خشونت و رنج ابنای بشر به یک بهشت زمینی که در آن کلّ طبیعت در خدمت بهزیستی انسان قرار گرفته فراهم آید. اما این طرح آرمانی از آن جهت که در دوران مدرن فجایع انسانی و زیستمحیطی بیشماری به بار آورده نقدهای جدی منتقدان را برانگیخته است. هانس یوناس با نقد آرمان بیکن مبنی بر سیادت و سیطرۀ او بر طبیعت، جوامع مدرن را به کنار گذاشتن این آرمان و مواجهۀ مسئولانه با طبیعت در جهت حفظ و صیانت آن فراخوانده است. زیرا این آرمان بهرهگیری تکنیکی از طبیعت به منظور نیل به خیر و فایده برای زندگی انسان و زمینهسازی حاکمیت او را اصل قرار داده و نگاهی خوشبینانه به آرمان بهشت زمینی داشته است، درحالیکه به تبعات منفی آن از جمله جدایی انسان از طبیعت و سیادت او بر طبیعت توجه نکرده است. لذا باید این رویه را تغییر داد و از انسانمحوری به طبیعتمحوری روی آورد و انسان مدرن را در جایگاه فاعل اخلاقی ملزم به رعایت اصل مسئولیت در برابر طبیعت که هم الزام اخلاقی و هم حقوقی در قبال طبیعت را به دنبال دارد، نمود. این مقاله با پرداختن به برخی نظرات درباب ایدئال بیکن نشان میدهد که باید بین آرمان و برنامۀ او تمایز گذاشت تا به نحوی مطلوبتر به تبعات مثبت و منفی آن پی برد.