دریاهای مینوی در فلسفۀ ایرانشهری و عرفان اسلامی
نویسندگان
1 استاد
doi
10.22059/jop.2025.396476.1006899چکیده
ابوریحان بیرونی در کتاب الصیدنه وقتی میخواهد ضعف زبان پارسی را در مقایسه با زبان تازی یادآور شود میگوید که زبان پارسی صرفاً به درد قصه گوییهای شبانه و داستانسرایی کردن برای پادشاهان میخورد، و نه برای طرح مباحث و مسائل دقیق علمی و فلسفی. یکی از زندهترین و پرتحرّکترین تعبیرات اشاری که هم در زبان پارسی میانه و هم در دورۀ جدید در میان فلاسفه و عرفای ایرانی رایج بوده است تعبیر «دریا» است. این نام که در زبان پارسی معمولی به معنای شناخته شده بهکار میرفته، نزد حکما و عرفای ایرانی برای اشاره به چیزهای مینوی و صفات اهورائی وهمچنین ضدّ آنها یعنی صفات اهریمنی به کار رفته است. البته در دورۀ پیش از اسلام، حکمای ایرانی دریا را برای نامیدن کلیّاتی که در عالم مینو وجود دارند و افلاطون و افلاطونیان آنها را مثل مینامند بهکار میبردهاند و در دورۀ اسلامی عرفای ما عمدتاَ آن را برای اشاره به صفات الهی یا حالات و مقامات نفسانی و کمالات و رذائل اخلاقی در نظر گرفتهاند. در این مقاله که در دو بخش تنظیم شده است، ابتدا سعی خواهیم کرد معنایی را که در زبان پارسی میانه، بهخصوص در کتاب دینکرد ششم برای «دریا» در نظر داشتهاند بررسی کنیم و سپس کارکرد این کلمه را در آثار و سخنان عرفای پارسی زبان، از بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی گرفته تا نویسندگان و شعرایی چون رشیدالدین میبدی و فریدالدین عطار بررسی نماییم.