برساختِ خدا و همانیِ اگزیستانسیال تفسیری از جایگاه امر الوهی در هستی‌شناسیِ بنیادین و ضرورتِ گشتِ هایدگر

نویسندگان

1 استادیار گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jop.2025.400151.1006941
چکیده

در این نوشتار می‌کوشم نشان دهم که برساختِ خدا در اندیشه هایدگر به چه معناست، چه نسبتی با ساختارِ هستی‌شناسیِ بنیادین دارد، از چه جهت، با توجه به مدعای اصلیِ هایدگر در نقدِ متافیزیک به مثابه هستی‌خداشناسی، به شکست و نقضِ غرض می‌انجامد و گشتِ فکریِ او را ضروری و توجیه‌پذیر می‌سازد. پژوهش در سه گام پیش می‌رود: نخست، تفسیرِ نقدِ هایدگر به برساختِ متافیزیکیِ خدا به مثابه حضور تام، چنانکه ذیل آن، ساختارِ خودارجاع و رفلکتیوِ حضور، همانی وجود و عقل را به یکسانیِ این دو تحویل می‌برد. بدین معنا که به جای گشودگیِ متقابلِ وجود و عقل به یکدیگر، به منزله آشکارگی و آشکارسازی، وجود، همان خودروی‌آوری و خودارجاعیِ عقل فهمیده می‌شود. دوم، تفسیر برساختِ خدا بر پایه زمانمندی، چنانکه ذیلِ تلقیِ هایدگرِ پیش ازگشت از جایگاه زمانمندی به مثابه روشنگاه و خاستگاه هستی‌شناسی طرح شده است. هایدگر با قائل شدن به همانیِ اگزیستانسیال در وحدتِ ساختاریِ اگزیستانسِ دازاین به مثابه زمانمندی، خود را همچنان گرفتار الگوی رفلکتیوِ حضورِ محض می‌سازد و به همین رو، برساختِ خدا برای او، اعتبار و معنایی منحصر در قلمروِ ایمان دارد و نه فلسفه. در بخش سوم، وجه شکستِ همانیِ اگزیستانسیال و ضرورتِ فرارویِ هایدگرِ پساگشت از خاستگاه دانستنِ زمانمندی به سوی تقدمِ روشنگاه بر دازاین و تحول در فهم او از الوهیت تبیین می‌شود.