توسعه یعنی ساختن

نویسندگان

1 استاد گروه فلسفه (بازنشسته)، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

doi
10.22059/jop.2025.396576.1006906
چکیده

توسعه با همه تعاریف متنوعی که از آغاز پیدایش داشته است بر اراده به تسلط و غلبه بر طبیعت استوار بوده است. اراده به تسلط پیش‌مفهوم توسعه است و آن نیز حاکی از نسبتی است که بشر جدید با وجود و وجود موجودات پیدا کرده است. در این نسبت طبیعت و انسان به تسخیر در آمده است و با این تسخیر هم طبیعت به خطر افتاده است و هم انسان. این نسبت اگرچه ریشه در وجهی از وجوه هستی آدمی دارد اما نسبت حقیقی و اصیل انسان نیست. نسبت حقیقی انسان با موجودات و با دیگران نسبت انس و مهر و دوستی است. حال پرسش این است که آیا می‌توان توسعه‌ای داشت که بر انس و مهر و دوستی استوار باشد تا به‌جای آسیب رساندن به طبیعت و به انسان به حفظ و مراقبت و ارتقای آن همت گمارد؟ اگر توسعه به معنای ساختن باشد، تأمل بر ساختن به معنای درست کردن و سازش داشتن نشان می‌دهد که توسعۀ حقیقی نه تسخیر و تصرف و تسلط آسیب‌زا، بلکه مراقبت و مواظبت و صلح و سلم و سازش است.