تبیین تفاوت "سرمدیت" و "دیرند" بر مبنای ساختار درونی تعریف، و چگونگی انتزاع "زمان" در اخلاق اسپینوزا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 استادیار فلسفه، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jop.2025.404663.1006959
چکیده

در این مقاله به بررسی سه مفهوم سرمدیت، دیرند و زمان در فلسفه‌ی اسپینوزا و به ویژه کتاب اخلاق پرداخته‌ایم. مفهوم سرمدیت را برخلاف بیشتر تفاسیر مشهور، چه در نسبت سلبی و چه در نسبت ایجابی با دیرند یا زمان، نمی‌توان تبیین کرد. در این مقاله با رجوع به متون اسپینوزا، توضیح داده‌ایم که ذیل ضابطه‌ای که اسپینوزا برای تعریف قائل است، تعریف هر شئ مستلزم ذات و علت آن شئ است، و سرمدیت به عنوان وجودی که از تعریف ناشی می‌شود، ضروری است؛ چراکه هم علت و هم ذات ضرورتاً وجود شئ را ایجاب می‌کنند. سرمدیت نمی‌تواند با دیرند تبیین شود، چراکه وجود دیرندی بر خلاف وجود سرمدی، وجودی است که حدود آن به اموری بیرون از تعریف شئ وابسته است. دیرند پیوستگی وجود شئ است و هر شئ متناهی از جهت ذاتش دیرندی نامحدود را می‌طلبد؛ اما از آن جهت که علت شئ متناهی همواره شئ متناهی دیگری است، این دیرند قابل تعیّن به‌واسطة تعریف شئ نیست، و پیوسته توسط اشیای متناهی دیگر در معرض تهدید است. با اینحال به دو نحو می‌توان دیرند را فهمید: از جهتی به عنوان پیوستگی نامحدود و مداوم وجود، و از جهت دیگر به نحو انتزاعی و به عنوان نوعی خاص از کمّیت. زمان چیزی نیست مگر دیرند، آنگاه که به‌واسطة تخیل و از منظر متناهی بدان نگریسته شده، و به عنوان نوعی کمّیت تعیّن یافته باشد.