موقعیت مشکوک گرایش‌های گزاره‌ای در فلسفۀ ذهن جدید (اتمیسم منطقی تا ماتریالیسم حذف‌گرا)

نویسندگان

1 دانش‌آموختۀ دکتری فلسفۀ غرب از دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jop.2025.405149.1006961
چکیده

گرایش‌های گزاره‌ای (باور، میل) همواره یکی از چالش‌های جدی فلسفۀ ذهن جدید بوده‌اند و هنوز دربارۀ علمی که متکفّل بررسی آنها باشد اختلاف‌نظر عمیق هست. دلیلش آن است که آنها به عنوان حالت‌های بنیادین اندیشه و برخلاف کیفیات ذهنی یا کوالیا (درد، ادراک)  به سختی تابع قوانین فیزیکی هستند، زیرا افزون بر نوعی قصدیّت به جهان، از ویژگی‌های خاصی همچون هنجارمندی، کلّ‌گرایی و برون‌گرایی که از مختصات عقلانیت است بهره‌مند می‌باشند. نخستین چالش جدی این گرایش‌ها در حوزۀ منطقی است که توسط راسل و کارنپ مطرح شد که نشان دادند این گرایش‌ها به دلیل خصلت‌های روان‌شناختی نمی‌توانند شرایط دو اصل مهم منطق ریاضی یعنی مصداقیّت و اتمی‌بودن را برآورده سازند، در عین حال تجربه‌گرایی آن دو هرگز این اجازه را نداد تا آنها به یک "قلمرو سوم" ارجاع شوند، که این خود موجب شد تا با ظهور طبیعت‌گرایی افراطی کواین، علوم عصب‌شناسی عهده‌دار آنها گردد و فیزیک‌باوری رایج نیز این شیفت را تماماً پذیرفته بود. اما شکافی در فیزیک‌باوری توسط دیویدسن رخ داد تا ظرفیت‌های جدیدی در رابطه با این گرایش‌ها ایجاد شود. دیویدسن گرایش‌های ذهنی را به مثابه امارات اندیشه بنیاد اساسی نظریۀ عقلانیت خود که حدوسطی بین علم‌گرایی افراطی و عقل‌گرایی تعدیل‌شدۀ سنّتی بود قرار داد تا ثابت کند حوزۀ اندیشه نسبت به فیزیک فرارویدادگی دارد و جهان را با مقولات عقلانی همچون گرایش و عمل بازنمایی می‌کند. ولی پیشرفت‌های سریع علمی سبب شده تا این نظریه پیگیری نشود و اکنون گرایش‌ها به مثابه اساس یک علم منسوخ به نام "روان‌شناسی عامه" معرفی شده‌اند که سرانجام همچون فلوژیستون با جایگزینی معادل‌های دقیق علمی برای همیشه کنار گذاشته‌خواهند شد. بنابراین فعلاً سرنوشت نهایی این گرایش‌ها بیش از آنکه به ماهیت عقلانی آنها مربوط باشد به آیندۀ علم عصب‌شناسی گره خورده است.