پاسخ به مسئلۀ شرّ بر اساس برخی نصوص اوستایی و روایاتی از حکمت اشراقی
نویسندگان
1 فارغالتحصیل دکتری فلسفه از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، پژوهشگر.
doi
10.22059/jop.2025.399063.1006930چکیده
مسئلۀ شرّ، بهعنوان یکی از چالشبرانگیزترین مسائل فلسفۀ دین، همواره محققان و متفکران را به بررسی رویکردهای متنوع الهیاتی و فلسفی در تمدنهای مختلف سوق داده است. این مقاله با هدف ارائۀ تحلیلی تطبیقی از چگونگی مواجهه با مسئلۀ شرّ، به بررسی دو سنّت فکری متمایز میپردازد: در بخش نخست، با اتکا به نصوص اوستایی، تبیین میشود که چگونه دین زرتشت با معرفی اصل دوگانۀ خیر (اهورامزدا/سپنته مینو) و شرّ (انگرهمینو/اهریمن) از ازل، مسئلۀ شرّ را نه ناشی از نقص یا عدم فعل الهی، بلکه نتیجۀ ستیزی کیهانی میان دو مبدأ مستقل میداند. این دوگانگی ازلی، شرّ را دارای خاستگاهی مستقل و واقعی معرفی میکند و ضمن ارائۀ پاسخی صریح به منشأ شرّ، با چالشهایی نظیر خدشهدار شدن قدرت مطلقۀ الهی مواجه است. در بخش دوم، مقاله به بررسی رویکرد حکمت اشراقی سهروردی میپردازد. سهروردی، برخلاف دیدگاه زرتشتی، شرّ را امری وجودی و دارای مبدأ مستقل نمیداند. او شرور را به دو دستۀ اصلی شرور عدمی و نسبی و شرور طبیعی و جوهری تقسیم میکند. در این مقاله سعی بر این است ضمن بررسی مبانی کلّی نظام هستیشناختی دین زرتشتی و فلسفۀ اشراقی سهروردی همچون عدمی بودن شرّ، امکان، نقص و معلولیت بهعنوان منابع هستی شناختی شرّ و لزوم حرکت زمانمند موجودات عالم عنصری از نقص به کمال و از قوه به فعل در بستر زمان بهعنوان کیفیت بروز شرور، به پرسشهای مسئلۀ شرّ پاسخ دهیم. مقاله درنهایت نتیجه میگیرد که هر دو سنّت تلاش میکنند تا به مسئلۀ شرّ پاسخی منسجم ارائه دهند. نصوص اوستایی با پذیرش وجود ازلی شرّ، به آن ماهیتی مستقل میبخشند، در حالیکه حکمت اشراقی با تأکید بر عدمی بودن شرّ و جایگاه آن در نظام احسن، شرّ را بهعنوان جنبهای فرعی و وابسته به خیر تبیین میکند.