تقابل به عنوان مولفۀ اساسی در دستور زبان ضربالمثل (با تأکید بر ضربالمثلهای فارسی و چینی)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم، قم، ایران
doi
10.22091/jls.2023.9521.1508چکیده
مَثَل از جمله اصطلاحاتی است که محققان هم در تعریف و هم در تعیین مصادیق آن اختلاف نظر دارند تا بدانجا که برخی معتقدند هیچگاه نمیتوان حدودی برای آن تعیین کرد؛ به دلیل همین ابهامات، عدهای آن را با قلمروهای دیگر از جمله کنایه و استعارۀ تمثیلیه درآمیختهاند. بهنظرمیرسد پژوهشهای این حوزه کمتر به دنبال چارچوبی نظاممند و مستدل برای انواع مثل بودهاند. پژوهشگران حوزۀ زبانشناسی و ادبیات در قرن بیستم کوشیدند با توجه به مشابهتهای انواع و آثار ادبی، تحلیل ساختار آنها و تعریف انواع مختلف در قالب چند فرم بسیط، قواعد عام آنها را استخراج و با عنوان «دستور زبانِ» آن فرم ارائه کنند. یکی از این فرمها، مَثل است که میتوان با تحلیل ساختار و استخراج مؤلفههای آن، به قواعد عام اینگونه دست یافت و با درکنارهم نهادن آنها «دستور زبان ضربالمثل» را تدوین کرد. به نظر میرسد یکی از این مؤلفههای اساسی که به شکلهای مختلف در انواع ضربالمثل دیده میشود، «تقابل» است. در این پژوهش ضمن دستهبندی و نقد تعاریف مَثَل، بررسی انواع تقابل در فلسفه و معناشناسی، حدود هزار مَثَل فارسی و چینی را با روش توصیفی-تحلیلی، بر اساس گونههای تقابل، بهعنوان عنصری اصلی در این دستورِ زبان، طبقهبندی کردهایم. حاصل پژوهش نشان می-دهد که در هر مَثَل با گونهای تقابل سر وکار داریم، لکن فراوانی تقابلها متفاوت است؛ بدین صورت که انواع تقابل ضمنی و تقابل مکمل بیشترین فراوانی را دارند و تقابل واژگانی در ردۀ بعدی قرار میگیرد؛ هرچند مثلهایی داریم که دارای چندین گونه تقابل هستند. همچنین در پژوهش حاضر نمونهای از تقابل دو سویه یا مدرج دیده نشد.