دیالکتیک کلّی و جزئی: شعر در نظر افلاطون و ارسطو

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی بنیاد دایرة‌المعارف اسلامی، تهران، ایران.

doi
10.22059/jop.2025.399070.1006931
چکیده

می‌دانیم که دیدگاه‌های افلاطون و ارسطو دربارۀ مسئلۀ کلیّات متفاوت است. به‌بیان ساده، افلاطون کلیات را در ماورای جهان محسوس جا می‌داده و ارسطو آنها را در همین جهان می‌جسته ‌است[1]. یکی از مواضعی که این تفاوت در آن نمایان می‌شود و فرق‌های جالب‌توجهی ایجاد می‌کند رویکرد این دو به شعر است. افلاطون از اختلافی دیرین میان فیلسوفان و شاعران سخن گفته[2] و شاعر را از آرمان‌شهر خود تبعید کرده ‌است. ارسطو شعر را آن‌قدر با فلسفه مرتبط دانسته ‌ا‌ست که در مدرسۀ فلسفه‌اش دربارۀ آن درس بدهد و نمونه‌های گوناگون آن را تحلیل کند. یکی از عواملی که میان این دو فیلسوف بزرگ این میزان تفاوت را پدید آورده ‌است تفسیر این دو از نسبت شعر با کلیّت و جزئیّت است. این مسئله‌ای است که در نوشتۀ حاضر بعضی ابعاد آن تحلیل خواهد شد. برای این کار ابتدا نکات و ملاحظاتی کلّی دربارۀ تلقی دو فیلسوف یونانی از شعر مطرح و سپس نسبت نظریۀ کلیات آنها با این تلقی بررسی ‌می‌شود   [1]. این‌که منظور افلاطون از کلی یا از مثال (εἶδος) دقیقاً چیست محل اختلاف است. این مسئله لوازمی برای بحث حاضر ندارد، اما به‌طور کلی توجه به این نکته ضروری است که نظریۀ عالم مُثُل این متفکر ژرف‌کاو را نمی‌توان یک گزارش وجودشناختی ساده‌انگارانه تلقی کرد، چنان‌که خود او مثلاً در رسالۀ پارمنیدس تشکیک‌هایی اساسی دربارۀ کلیات مستقل مطرح کرده ‌است. [2]. Plato (1997). Complete Works, ed. John M. Cooper, Hackett Publishing Company: Republic, 607b.