نقد نظریه‌های رایج و ضرورت درک روان‌شناختی-سیاسی پوپولیسم

نویسندگان

1 دکتری علوم سیاسی گرایش جامعه شناسی سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 دانشیار علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22054/tssq.2026.73084.1402
چکیده

مقاله‌ در پی نگاهی نو به پدیده پوپولیسم از چشم­انداز جدید بود و به نقد نظریه‌های رایج جامعه‌شناسی سیاسی پرداخت و استدلال کرد که این نظریه‌ها برای تبیین جنبش‌های جدید اجتماعی با بن‌بست تحلیلی مواجه بودند. هدف از این مقاله، شناخت عمیق‌تر این پدیده با استفاده از رویکرد روانشناسی سیاسی-اجتماعی بود، چون این رویکرد امکان بررسی عمیق‌ترین سائق‌های بشر را در جنبش‌های توده‌ای فراهم کرد. ضرورت بحث حاضر در آن بود که با شناخت محرک‌های روان‌شناختی جنبش‌هایی نظیر نازیسم می‌توان پاسخ‌های درست‌تری را به این امیال داد و از تکرار فجایع انسانی جلوگیری کرد. پژوهش حاضر با روش کیفی و تحلیل گفتمانی، با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و بر اساس نظریه لاکلا و شانتال موف انجام شد. موف و لاکلا به دلیل اهمیت قائل شدن برای نقش عواطف انسانی در سیاست، عرصه فراخی را برای تحلیل جنبش‌های اجتماعی فراهم کردند. پرسش اصلی مقاله این بود که چه محرک­های روان‌شناختی برای حمایت از پوپولیست مطرح بودند و چگونه می‌توان با استفاده از رویکرد روان‌شناختی به بررسی پوپولیسم پرداخت؟ فرضیه مقاله این بود که محرک­هایی چون احساس حقارت، حسرت، نیاز به کرامت، نادیده گرفته شدن، به حاشیه رانده شدن و بیگانه هراسی ازجمله محرک­های اصلی روان‌شناختی در ظهور پوپولیسم بودند. در این پژوهش امیال روان‌شناختی مؤثر در میان توده‌ها به‌ویژه در زمان بحران مورد بررسی قرار گرفت. همچنین با ذکر دو نمونه برجسته از جنبش‌های پوپولیستی یعنی آمریکای عصر ترامپ و آلمان نازی تأثیر امیال روان‌شناختی بحث شد.