حکمرانی خوب: در باب کارایی نظری و عملیاتی یک مفهوم
نویسندگان
1 استادیار گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامهطباطبائی، تهران، ایران.
doi
10.22054/tssq.2026.85628.1659چکیده
دستور کار «حکمرانی خوب» طی دو دهه پایانی قرن بیستم به یکی از گفتمانهای مسلط در عرصه سیاست و سیاستگذاری عمومی تبدیل شد. این گفتمان که نخست در قالب مجموعهای ار طرحهای مدیریت توسعه توسط بانک جهانی و دیگر نهادهای بینالمللی مطرح شد، بر مؤلفههایی چون پاسخگویی، شفافیت، حاکمیت قانون، اثربخشی نهادها، و مقابله با فساد تأکید دارد و تلاش میکند چارچوبی نهادی برای توسعه پایدار و منصفانه ترسیم کند. در ادبیات نظری، حکمرانی خوب همارز با نهادهای مؤثر قلمداد میشود و رابطهای دوسویه با رشد اقتصادی، کاهش فقر و اثربخشی سیاستهای عمومی دارد. با این حال، گفتمان/پروژه مذکور به دلایلی چون طولانی بودن دستور کارها، بیتوجهی به زمینههای سیاسی و اجتماعی، و تحمیل الگوهای یکسان به کشورهای متنوع، با انتقادات گستردهای مواجه شده است. منتقدان گاه آن را ابزاری در خدمت نظم نئولیبرال جهانی میدانند و گاه فاقد کارایی اجرایی در زمینههای مختلف بهویژه در کشورهای درحالتوسعه تلقی میکنند. در ایران نیز این دستور کار تقریباً همزمان با کاربرد جهانی آن مطرح شد و در دهههای ۷۰ و ۸۰ شمسی جایگاهی ویژه در متون سیاستگذاری پیدا کرد؛ اما بدون نقد جدی و بازاندیشی نظری، بهتدریج جای خود را به مفاهیمی همچون توانمندسازی دولت داد. این مقاله مروری- انتقادی، به بررسی زمینههای ظهور، تحولات نظری، چالشهای اجرایی و پیامدهای این مفهوم و طرحهای مرتبط با آن در سطح بینالمللی میپردازد.