فهم جایگاه بنیادین استعاره در فلسفه از راه تأمل در معانی مختلف "استعارۀ رادیکال" در فلسفۀ ارنست کاسیرر
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه معاصر، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار فلسفه دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jop.2024.384194.1006856چکیده
در بخش نخست این مقاله از زمینۀ تاریخی و فلسفی طرح استعاره پرسش میشود. این زمینه با طرح تقابل دو زمینه پر رنگ میشود: تقابل سازواری استعاره و فلسفه در ارسطو و ناسازواری فلسفه (بهویژه فلسفۀ کانت) و سوررئالیسم در دوران مدرن. مفهوم استعارۀ رادیکال میکوشد این ناسازواری را به سازواری برساند. کاسیرر با طرح استعارۀ رادیکال متافیزیک، متافوریک و متاباسیس را کنار یکدیگر قرار میدهد. متافیزیک حاصل متافوریکی است که خود برآمده از ارتکاب به متاباسیس، یعنی گذشتن از حد یک جنس به جنس دیگر است. این متافیزیک، متافیزیکی است که همان وجود روزمرۀ پیشرو را وجودی الوهی تلقی میکند. برای الوهی دیدن جهان باید جهش کرد و طفره رفت، همچنان که درست در سوررئالیسم جهش میکنیم و طفره میرویم. از اینرو توجه به اصل لایبنیستی طبیعت دچار طفره نمیشود، سرنخ ما در این بحث است. استعارههای ارسطو مبتنی بر مماثلت بودند و لذا اصل لایبنیتسی را برآورده میساختند. اما سوررئالیسم با استعارههای خود از این اصل تخطی میکند. کاسیرر برای حل این ناسازواری، استعارۀ رادیکال را درون پارادایم گشت کپرنیکی طرح میکند. ما از آن رو که در استعارۀ رادیکال از جزء به کل جهش میکنیم، و خود کل را در خود جزء میبینیم، همواره گشوده به کل هستیم و این بدان سبب ممکن است که زبان گزافکار درون فرهنگ استعارههای رادیکال میسازد و این استعارهها خود، مقولهها را میآفرینند و هستی را در چشماندازی برای ما گرد میآورند. سنجۀ این چشماندازها در خود آنهاست. این مقاله با طرح دو معنا از واژۀ رادیکال: یعنی«رادیکال بهمثابه بنیادین» و «رادیکال بهمثابه کاملاً مباین» این بحث را پیش میبرد.