حقّ بر مجازات کردن در فلسفه هابز: مبانی و پیامدها
نویسندگان
1 عضو هیأت علمی و استادتمام حقوق کیفری دانشگاه تهران
2 استادیار حقوق کیفری و جرمشناسی دانشگاه کردستان
3 گروه حقوق کیفری و جرمشناسی دانشگاه تهران
4 عضو هیأت علمی و استادیار حقوق کیفری دانشگاه تهران
doi
10.22059/jop.2024.375329.1006834چکیده
توجیه کیفر همواره بهعنوان یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز و بنیادین فلسفه حقوق کیفری مطرح شده است. تبیین مبانی مجازات و چگونگی حقیابی دولت در کیفردهی شهروندان، به شیوۀ دقیقی در فلسفه توماس هابز دیده میشود. هرچند هابز از کیفر بهعنوان ابزار تضمین اطاعتِ افراد از قانون یاد میکند اما میکوشد اجرای مجازات را بهعنوان یکی از لوازم تشکیل دولت تلقی نکند، بلکه به نقش شهروندان در اعطای این حق به دولت و چرایی استحقاق بزهکاران در تحمّل کیفر بپردازد. با خوانش کتاب لویاتان درمییابیم که حقّ بر مجازاتکردن از رهگذر پیمان اجتماعی، بهمثابه حقّی سیاسی و نه طبیعی یا ماقبل سیاسی، در اختیار دولت قرار میگیرد. بنابراین همه شهروندانِ بیزار از وضعِ طبیعی، با وانهادن حقّ دفاع یا امکانِ مقابلهبهمثل، که بهعنوان حقّی طبیعی پس از رویارویی با تعرض دیگری برایشان وجود داشت، صیانت از آزادی و نظم جامعه را به موجود مصنوعی (دولت) میسپارند تا از این طریق به نزاعهای میانفردی و نابسامانی گروهی پایان داده شود و آسایشی پایدار پدیدار گردد. این اندیشه نقطۀ عطفی در انقطاع وجاهت کیفر بهعنوان نهادی آنجهانی و قدسی بهشمار میآید و از این دوره به بعد است که مجازات بر پایه خواستِ جمعی شهروندان مشروعیت اِعمال مییابد. حقیابی دولت در مجازات افراد آثار چشمگیری بر حقوق کیفری بهجای مینهد، که قدسیزدایی و اینجهانیسازی مجازات، انحصار دولت در مجازات مجرمان، ضابطهیابی نهاد دفاع مشروع در سامانۀ جزایی و پدیدآیی جرایم علیه امنیت دولت از مهمترین آنها است که در این جستار با رویکردی میانرشتهای و به شیوۀ توصیفی - تحلیلی به بررسی آنها پرداخته شده است.