تحلیل روششناختی مواجهۀ سهروردی با «خود»
نویسندگان
1 فلسفه و حکمت اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
doi
10.22059/jop.2024.361860.1006787چکیده
از حیث معرفتشناسی کشف «خود»، ماهیت «خود» و ارتباط انسان با «خود» در فلسفه اشراق جایگاه ویژه دارد. مسئلۀ اصلی در این مقاله این است که سهروردی چگونه «خود» را کشف میکند و مکانیسم وی در خودکاوی چیست؟ برای رسیدن به پاسخ سهروردی بین دو نوع مواجهۀ هستیشناسانه و معرفتشناسانه با «خود» تمایز قائل شدهایم. در مواجهۀ هستیشناسانه، انسان در اثرخودکاوی به حقیقت وجودی دست مییابد و این امر وجودی را مبنای کل نظام متافیزیکی خود قرار میدهد آن طوری که در نظام فلسفی ابن سینا شاهدیم. اما از منظر سهروردی مواجهه انسان در کشف «خود» معرفتشناسانه است. در مواجهۀ معرفتشناسانه با «خود» اولین یافتۀ انسان، امری است که دائماً برایش ظهور دارد و نظر به اینهمانی ظهور و ادراک، مکشوف آدمی همان آگاهی است و در نتیجه «خود» همان آگاهی و شعور است. شعوری که مبنای کل نظام معرفتی فیلسوف قرار میگیرد. با توجه به این نوع مواجهه، در این مقاله بین سه مرحله خودکاوی اشراقی یعنی خودآگاهی اشراقی، خودشناسی اشراقی و خودسازی اشراقی تمایز قائل شدهایم. در مرحلۀ خودآگاهی از سه طریق واقعیتی فراتر از بدن مادی کشف میشود. در مرحلۀ خودشناسی با فاصله گرفتن از نظر فلاسفۀ مشایی با تکیه بر رویکرد پدیدارشناختی به این امر دست مییابیم که این امر غیر مادی دائماً بر انسان ظهور دارد، چنین امری نور محض است و در مرحلۀ خودسازی با برقراری دیالکتیک بین انسان و «خود» این نتیجه حاصل میشود که اساساً از خودبیگانگی امری متناقض است. لذا خودکاوی اشراقی سهروردی بنیانی برای معرفتشناسی اشراقی هم در فلسفه خود و هم در فلسفههای بعد از خود تأسیس میکند.